نقد عادت نمی کنیم (1394)

فیلم عادت نمی کنیم

صفحه فیلم عادت نمی کنیم (1394)

عنوان: آهسته و پیوسته در مسیر کارگردانی
منبع: سایت بانی فیلم
تاریخ انتشار: 19 خرداد 1395 ش ساعت 12:47


چند سالی میشود که با دیدن بسیاری از فیلمها احساس می کنم همه آنها شبیه هم شده اند؛ بسیار معمولی و البته بسیار نزدیک به سینمای اصغر فرهادی (قطعا نه با کیفیت فیلمهای او). امیدوارم از ادعایم برداشت اشتباهی نشود؛ اینکه فیلمسازانی به سبک و سیاق فرهادی فیلم بسازند نه تنها ایراد نیست، بلکه یک حسن به حساب می آید، زیرا این بدان معناست که فرهادی توانسته است در آشفته بازار سینمای ایران، جریان جدید یا شاید موج نویی را ایجاد کند که نیاز به آن سالهای سال احساس میشد، اما ایراد بزرگ برخی از این فیلمها، قابل پیش بینی بودن، فقدان خلاقیت و تکراری بودنشان است که آنها را به جای پیروی، به تقلید و حتی تقلبهایی غیرهوشمندانه از آثار فرهادی نزدیک می سازد.

"عادت نمی کنیم" آخرین ساخته ابراهیم ابراهیمیان نیز یکی از همین دست فیلمها است؛ فیلمهایی که نمونه شان را در سالهای اخیر بارها دیده ایم و از همان آغاز ماجرا می توانیم به تکراری بودن ساختار و پیرنگ و الگوهایشان پی ببریم. این ایراد البته منحصر به "عادت نمی کنیم" نمیشود و اگر نگاهی کلی به فهرست فیلمهای جشنواره های دو سال گذشته بیندازیم، نمونه های مشابه بسیاری را خواهیم یافت که با تفاوتهایی جزئی در ساختار و اجرا، به نظر می رسد همه آنها توسط یک نفر ساخته شده اند. این مشابهت حتی گاهی شامل "دیالوگ نویسی" نیز میشود، به شکلی که گویا دیالوگهای نوشته شده توسط یک فیلمنامه نویس واحد از دهان بازیگران فیلمهای مختلف بیرون می آید.

اگر از مسئله فقدان خلاقیت سوژه و اجرا در رابطه با "عادت نمی کنیم" فاکتور بگیریم، با فیلم نسبتا خوبی مواجه خواهیم بود؛ داستانی معما گونه و پیچ در پیچ با رازهای بسیار که به سبک و سیاق بسیاری از درامهای خانوادگی رایج در سالهای اخیر، "سو تفاهم" و "دروغ" مضمون اصلی و اولیه اش را شکل می دهند و هسته مرکزی داستان "خیانت" است.

فیلم با سوظن مهتاب (ساره بیات) نسبت به همسرش احمدرضا (محمدرضا فروتن) آغاز میشود و این اتهام زمانی شکلی جدی و خطرناک به خود می گیرد که دختر مورد سوظن مهتاب یعنی فرنوش (حدیث میر امینی) به شکل مشکوکی می میرد. ایده اولیه فیلمنامه خوب و جذاب است و از دل آن می تواند داستانی پر رمز و راز و تعلیق آمیز بیرون بیاید. این اتفاق کمابیش رخ می دهد و داستان با شروعی خوب و پر نفس آغاز میشود، اما انفعال شخصیت احمدرضا منجر میشود فیلمساز نتواند آنقدر که انتظار می رود به هدف خود دست یابد. بر خلاف فیلمهای فرهادی که همه چیز در آنها به شدت رئالیستی است و کارگردان پیش داستانهای دقیقی از کاراکترها، انگیزه های علت و معلولی درام و شناسنامه کاملی از شخصیتها برای خود، بازیگر و مخاطبش طراحی می کند؛ در "عادت نمی کنیم" ابراهیمیان نتوانسته است علل برخی رفتارهای شخصیتهایش را حتی برای بازیگر تعریف کند و به همین جهت فیلمنامه و کنشهای بازیگران در برخی بخشها لنگیهایی دارد؛ به عنوان مثال احمدرضا چرا در مقابل سوظن و افترای مهتاب سکوت می کند؟ چرا حتی وقتی ثمر (پانته آ پناهی ها) به عنوان وکیل مدافعش از او می خواهد که حقیقت را بگوید، باز هم جوری رفتار می کند که انگار واقعا مقصر است؟ آیا رفتارهای عجیب احمدرضا تمهیدی است برای شیره مالیدن بر سر مخاطب تا باور کند که واقعا او مقصر است؟ یعنی ابراهیمیان قصد داشته است با ساکت نگاه داشتن احمدرضا در طول فیلم مخاطب را در تعلیق راستگو یا دروغگو بودن او قرار دهد؟ این "سکوت بی مورد" بیش از آن که فیلمساز را به هدفش نزدیک کند، مخاطب را با این پرسش مواجه می سازد که چرا رفتارهای احمدرضا این گونه هستند؟ آیا انسانی با عقل سلیم، آن هم در موقعیتی حساس که حیثیت خود و خانواده اش در معرض خطر است و بر مبنای یک سو تفاهم زندگی خانوادگی اش دارد از دست می رود، باز هم ساکت می ماند؟ حتی اگر می خواهد با مهتاب لجبازی یا خودش را به او ثابت کند، بهتر آن نیست که به ثمر حقیقت را بگوید و خودش را از این مهلکه نجات دهد و سر فرصت به فکر ادب کردن همسرش و شیر فهم کردن صداقت و راستگویی اش به او بیفتد؟

اما نکته تعجب برانگیز، پختگی دیگر شخصیتهای درام است؛ در واقع به همان میزان که احمدرضا به دور از عقل و منطق رفتار می کند و نوعی انفعال و سرگشتگی در کنشها و واکنشهایش به چشم می خورد، دیگر کاراکترهای فیلم باورپذیر و ملموس از آب در آمده اند؛ از جمله مهتاب و منصور (حمیدرضا آذرنگ) که به باور من کاملترین شخصیتهای فیلم هستند. مهتاب به طرز وسواس گونه ای به همه چیز شک دارد، این سوظن شکلی افراطی به خود گرفته است که البته حرفهای سیما (هدیه تهرانی) هم در تشدیدش بی تاثیر نبوده اند. ابراهیمیان برای کاراکتر مهتاب، مکانیزمهای دفاعی متعددی را طراحی کرده است؛ مثلا او در ارتباطش با احمدرضا دچار واکنش وارونه میشود. او عشقی عمیق به همسرش دارد، آنقدر که به خاطرش این بلوا را به پا می کند، اما در مقابل با او می جنگد و باورش نمی کند و گاه طوری برخورد می کند که گویی از او متنفر شده است. در مقابل، سیما از ساز و کار دفاعی انکار استفاده می کند. او زنی وسواسی است و فیلمساز تاکید موکدی بر این مسئله دارد؛ چنین شخصی مطمئنا نسبت به جزئیات زندگی زناشویی خود نیز نمی تواند بی اعتنا باشد، اما در کمال تعجب او را زنی می بینیم که خود را وقف فرزندانش کرده و ظاهرا سعی زیادی نمی کند سر از مسائل همسرش در آورد. احتمالا او می داند منصور لغزشهایی داشته، اما از پذیرش واقعیت طفره می رود. در مقابل واکنش تثبیتی مهتاب (اصرار وسواس گونه اش برای دریافت حقیقت)، سیما از مکانیزم توجیه بهره می گیرد، او حرفی را راست یا دروغ از جانب دختر خردسالش ترگل (کیمیا حسینی) به مهتاب زده که موجب بر هم خوردن زندگی او شده است و حالا با توجیه عقلانی و منطقی مسائل و بافتن دریافتهای حقیقی و تصورات و حدس و گمانها سعی دارد شانه های خود را از بار اتهام خالی کند؛ او می داند که به طور غیرعامدانه خطایی کرده است و با باز شدن گره هایی از پرونده مرگ دختر که شوربختانه یکی یکی احمدرضا را به مقام متهم اصلی پرونده نزدیکتر می کنند، احساس عذاب وجدان کمتری می کند.

اما منصور، کاملترین شخصیت ماجراست. شخصیتی در ظاهر کار راه انداز، بامعرفت، خودمانی، قالتاق و یاری رسان که بسیاری از ویژگیهای اصلی شخصیتش را در پس ماسکی مخفی کرده است. منصور، همانطور که با پول پرونده های مختلف حقوقی اش را حل و فصل می کند، بر پرونده عشقی زندگی خصوصی اش با دختر جوان نیز سرپوش می گذارد و در واقع از مکانیزم "واپس زدگی" بهره می گیرد تا نه تنها به حیثیت و آبرویش خدشه وارد نشود، بار عذاب وجدانی را که به سبب نقشش در فروپاشی زندگی مشترک مهتاب و احمدرضا بر شانه های خود حس می کند کمرنگ کند.

از ویژگیهای مثبت "عادت نمی کنیم" طراحی صحنه و لباس فیلم است. فضای سرد، تنالیته رنگ آبی و کم نوری محیطها نشان از سردی روابط میان اعضای خانواده ها دارد. در نیمه دوم فیلم، سیما با بستن نورگیر روی پنجره تنها راه نفوذ نور را به اتاق می بندد و خانه را از کوچکترین نور و گرمایی محروم می سازد. نکته جالب آن که در طراحی صحنه کار، هجوم فضاهای قدیمی را با دکورهایی نسبتا مدرن می بینیم، این اتفاق در طراحی منزل مهتاب و احمدرضا، دفتر وکالت ثمر و تا حدودی خانه سیما و منصور تکرار میشود. حجم موسیقی در فیلم به نسبت فیلمهای این چنینی زیاد است با این حال موسیقی خوب و همراهی دارد که در برخی سکوتهای طولانی حس تعلیق را به مخاطب منتقل می سازد.

"عادت نمی کنیم" یک خوبی دیگر هم دارد؛ از ریتم نمی افتد. اتفاقی که متاسفانه در بسیاری از فیلمهای سالهای اخیر رخ می دهد. فیلم تا باز شدن گره های مختلف و رو شدن بسیاری از حقایق و در پایان هم گره گشایی نهایی و مشخص شدن خائن واقعی (!) ضرباهنگ مناسبی را حفظ می کند، از نفس نمی افتد، دچار سکته نمیشود و از زوائد به دور است. از این منظر می توان تدوین فیلم را نیز از عناصر موفق آن به حساب آورد.

می ماند بازیها؛ فیلم سه بازی درخشان دارد، یک بازی متوسط و یک بازی ضعیف. در نقدی که برای همین فیلم در ایام جشنواره نوشته بودم نیز به این مسئله اشاره کردم که ضعف بازی محمدرضا فروتن نشات گرفته از ضعف در شخصیت پردازی و در واقع انفعال کاراکتر است. بدیهی است وقتی که شخصیتی در فیلمنامه در نیامده باشد، نمی تواند روی پرده هم به درستی جان بگیرد و توسط بازیگر، خوب و باورپذیر اجرا شود. بنابراین بازی فروتن سر و گردنی از دیگر بازیهای فیلم پایینتر قرار می گیرد. بازی متوسط فیلم از دید من متعلق به هدیه تهرانی است. بازیگری که انتظار می رفت به واسطه گزیده کاری سالهای اخیرش در اجرای نقش، حساسیت بیشتری به خرج دهد و بازی بهتری داشته باشد، اما بی احساسی و بی تفاوتی و سردی نامطبوعی که با سردی ذاتی تهرانی فاصله بسیار دارد تا حدودی بازی او را تحت الشعاع قرار داده است و برخی جاها حضور او در سایه حضور پارتنر اصلی اش یعنی حمیدرضا آذرنگ قرار می گیرد. بله، حمیدرضا آذرنگ، ساره بیات و پانته آ پناهی ها در آن نقش مکمل کوتاه و جذاب، بازیهای خوب فیلم را ارائه می دهند. ساره بیات تمام سعی خود را می کند تا از نقشها و بازیهای قبلی اش فاصله بگیرد که در این زمینه موفق هم عمل می کند. حمیدرضا آذرنگ بسیار بالاتر از حد انتظار ظاهر میشود و نه تنها بهترین بازی فیلم بلکه یکی از بهترین بازیهای جشنواره سال گذشته را ارائه می دهد و پانته آ پناهی ها نیز ثابت می کند که می تواند هر نقشی را چه کوتاه و چه بلند به زیباترین شکل ممکن از آب در آورد و به آن جان ببخشد.

"عادت نمی کنیم" با همه کاستیهایش یکی از فیلمهای خوب جشنواره سال گذشته بود که عمیقا تحت تاثیر سینمای فرهادی ساخته شده است و با این حال خواهد توانست نظر مخاطبین را جلب کند. این فیلم گامی رو به جلو در کارنامه کارگردان جوانش است که نشان می دهد قصد دارد آهسته و پیوسته در مسیر فیلمسازی پیش برود و به یک شبه طی کردن ره صد ساله علاقه چندانی ندارد.


نقدهای دیگر
؟


تاریخ آخرین ویرایش صفحه: 7 شهریور 1399, 19:42
- ویرایشگر: Adel.J

دسته بندی:  آرشیو نقد