نقد سلام بمبئی (2016) (1)

صفحه فیلم سلام بمبئی (2016)

نویسنده: یاسمن خلیلی فرد
منبع: سایت بانی فیلم
تاریخ انتشار: 6 دی 1395 ساعت 08:05
عنوان: عشق کافی نیست!


سینمای تجاری در هر کشوری وجود دارد. فیلمهایی ساخته میشوند که هدفشان کسب گیشه ای موفق است. فیلمهایی که به قصد فروش ساخته میشوند. این که فیلم بتواند مخاطب را به سینما بکشاند، به خودی خود اتفاق بدی نیست و حتی شاید اتفاق مثبتی نیز تلقی شود، اما به عنوان یک تماشاگر عادی سینما و نه از دید یک منتقد، بر این باورم که حتی تجاری ترین فیلمها نیز باید دستکم استانداردهایی را رعایت کنند و ارزش و اعتبار خود را به گیشه نفروشند.

«سلام بمبئی» فیلم پرهزینه ای است و محصول مشترک دو کشور هندوستان و ایران. حتی از عنوان فیلم پیدا است که کار، تجاری است و اتفاقا به همین دلیل است که تماشای آن منجر به تاسف و ناباوریم شد. چرا فیلمی که می تواند دیده شود و طیف عظیمی از مخاطبان را به سینما بکشاند، این چنین خام دستانه و کلیشه ای ساخته شده است؟ چرا وقتی سرمایه گذار اطمینان دارد فیلمش خواهد فروخت، دستکم تغییراتی جزئی را در فیلمنامه اعمال نمیکند تا مخاطبی که با ذوق و شوق به سینما می رود، این چنین ناامید به خانه بازنگردد؟ چرا این باور اشتباه در ذهن سینماگر و مخاطب سینما حک شده است که فیلم تجاری «لازم نیست خوب باشد»؟ این باور آنقدر ملکه ذهنمان شده که اگر فیلم تجاری خوب یا حتی متوسطی ببینیم، ذوق زده میشویم.

فیلمنامه «سلام بمبئی» آنقدر پرحفره است که نمی دانم به کدام یک از این حفره ها اشاره کنم و کدام را به دیگری ارجحیت ببخشم. به رغم بعضی دوستان که برخی فیلمها را برای «سرگرمی» مناسب می دانند، نگارنده فکر میکند اتفاقا فیلم مذکور حتی سرگرم کننده هم نیست، زیرا فیلمنامه اش در کلیشه ای ترین حالت ممکن نوشته شده است و بسیاری از رویدادهای آن نخ نما و کهنه و تاریخ مصرف گذشته هستند! به خطی بودن فیلمنامه کاری ندارم، زیرا اساسا آنقدر سختگیر نیستم که حتی خطی بودن فیلمنامه را هم کلیشه تلقی کنم، اما کاش دستکم روابط علت و معلولی بر دل این فیلمنامه کلاسیک می نشست. کاش کنشها بر پایه منطق بنا شده بودند. کاش داستان تا این حد لو رفته و قابل پیش بینی نبود. کاش از همان آغاز فیلم پایانش را حدس نمی زدیم. کاش بسیاری از مشخصه های تاریخ مصرف گذشته فیلمفارسی ها از فیلمنامه پاک میشدند، کاش بستر دراماتیک مناسبی برای شکل گیری رابطه عاشقانه زوج فیلم ایجاد میشد و جرقه این عشق آتشین، پنچرگیری ماشین دختر از سوی پسر نبود.

مخاطب امروزی فیلم زیاد می بیند. او فیلمهایی چون «فروشنده» و «ابد و یک روز» را دیده است. نمی گویم همه فیلمها باید به قصد جشنواره ساخته شوند یا در حد فیلمهای نامبرده باشند. اتفاقا معتقدم سینما نیز مانند ادبیات باید طیف گسترده ای از مخاطبان را تحت پوشش قرار دهد تا برای هر کس با هر نگرش و ذائقه ای فیلم مناسبی در دسترس باشد، اما آیا فیلمهای سینمای تجاری و عامه پسند باید تا این حد کلیشه ای و خام دستانه باشند؟ یعنی داستان این فیلمها باید به راحتی لو برود و به صرف پررنگ کردن عشقی که هیچ نقطه آغاز منطقی ای هم برایش وجود ندارد، مخاطب را به سمت خود بکشانند؟ یعنی مخاطب این دست از فیلمها حق این را ندارد که فیلمی با یک منطق روایی درست ببیند تا حداقل بتواند آن را باور کند؟ یادمان نرود کمدیهای خوبی هم در همین سینما ساخته شده اند. فیلمهایی همچون «ورود آقایان ممنوع!» یا «نهنگ عنبر» مگر کمدی و عامه پسند نبودند؟ با همه این حرفها فیلمهای مذکور با رعایت بسیاری از استانداردهای بدیهی و مولفه های سینمای تجاری، به کارهایی خوب و قابل تامل بدل شدند. چه فرقی است میان «سلام بمبئی» با «من سالوادور نیستم» یا حتی «آس و پاس»؟ آیا این هم ترفند تازه ای است برای جلب مخاطب؟ بهره گیری از نماهای جذاب و چشم نواز مناظر کشوری دیگر؟ استفاده از حرکات موزون و رقص و آواز؟ دعوت از ستارگانی چون [محمدرضا] گلزار و [رضا] عطاران؟ یا تمرکز بر بازیگران خارجی فیلم؟ حرف من این نیست که بهره مندی از این المان ها اشتباه است، اتفاقا تاکیدم بر این مسئله است کاش از چنین مواد خام ارزشمندی آنقدر درست استفاده میشد که اثر خلق شده کاری این چنین بی مایه نباشد. چرا باید فیلمنامه «سلام بمبئی» کلکسیونی از مولفه های تاریخ مصرف گذشته باشد که حتی دیگر، مخاطب عام را هم قانع نمیکند؟ فیلمنامه مملو از موقعیتهای بی منطق است. برای مثال، در طول بیش از 40 روز از گم شدن علی (محمدرضا گلزار) هیچ کس کاری نمیکند. مادر نگرانی که در شرایط عادی هم دم به دقیقه از او خبر میگرفته از هیچ طریقی اوضاع او را پیگیری نمیکند تا ببیند پسر مسئولیت شناسش چرا چهل روز است هیچ خبری از خود به او نمیدهد. احمد، دوستی که علی آنقدر با او صمیمی است (با بازی بنیامین بهادری) با این ترفند دم دستی که مثلا به استرالیا رفته [است]، کاملا از داستان حذف میشود و این حذف شدنش از فیلمنامه آنقدر کلی است که او حتی یک تماس تلفنی با دوستش ندارد تا دستکم حالی از او بپرسد. کاریشما (دیا میرزا) چرا همان اول کار شماره منزل علی در ایران را که آنقدر راحت به دست می آید پیدا نمیکند؟ یعنی با آن حجم از نگرانی به ذهنش خطور نمیکند که باید سراغ او را در ایران بگیرد؟ ایمیل علی به چه دلیل بلاک شده و آیا احمد هیچ راه ارتباطی دیگری با صمیمی ترین دوستش ندارد؟ خانواده متمول کاریشما چرا تا آن حد وابسته و مدیون مرد ثروتمندی هستند که خواستار ازدواج با دختر است؟ از این دست سوالهای بی جواب در فیلم به کرات یافت میشوند که از عدم منطق روایی فیلم نشات میگیرند و نمی توان به صرف گیشه پسند بودن از آنها صرف نظر کرد. دیالوگها هم در کلیشه ای ترین شکل ممکن نوشته شده اند.

باز هم تاکید میکنم فیلم نماهای زیبایی دارد. تصاویر آن خوشایند هستند و داستانش عاشقانه است که خیلی ها آن را می پسندند و اصلا هم بد نیست، اما اینها به تنهایی حتی برای یک فیلم تجاری کافی نیستند، زیرا مخاطب برای دیدن تصاویر زیبا از یک منطقه جغرافیایی خاص می تواند به تماشای کلیپ یا عکسهایی از آن منطقه نیز اکتفا کند. سینما آمیزه ای است از بسیاری جنبه های گوناگون که در عالی ترین شکل باید منجر به حظ بصری و روایی مخاطب شوند یا دستکم از این بعد، او را تا حد متوسطی راضی نگه دارند، اما فیلمی که فیلمنامه نپخته ای دارد، حتی با بهره مندی از برترین تصاویر و محبوب ترین ستارگان، باز هم نخواهد توانست مخاطب را با خود همراه سازد.

بازی دو بازیگر اصلی فیلم بد نیست. به خصوص بازیگر هندی که حتی شاید بشود گفت بازی خوبی دارد. اما بازیگران فرعی و حتی بنیامین بهادری در کنار کوتاهی نقشهایشان بازیهای خوبی هم ندارند و به شدت تصنعی بازی میکنند. به خصوص بازیگران هندی کار که احتمالا بازیگران دست چندم کشورشان بوده اند، زیرا بازیهایی پایینتر از حد استاندارد دارند.

هرگز مخالف سینمای تجاری نبوده ام، اما همچنان اذعان دارم ساخت فیلمهای خوش آب و رنگ ساده انگارانه دردی را از این سینمای دردمند دوا نخواهد کرد بلکه بر دردش خواهد افزود و با پایین آوردن سطح توقع مخاطب عام از آن، تیشه بر ریشه بسیاری از فیلمسازانی خواهد زد که فیلمهای تجاری خود را با درایت بیشتری می سازند. همین فیلم، با تغییراتی در فیلمنامه، یا دستکم تعمق بیشتر بر آن، دقت بیشتری در کارگردانی و هدایت درست تر بازیگران، می توانست به اثری قابل قبول بدل شود نه فیلمی که مخاطب دلش بخواهد در نیمه های آن سالن را ترک کند.


تاریخ آخرین ویرایش صفحه: 15 آبان 1398, 19:21
- ویرایشگر: Adel.J

دسته بندی:  آرشیو نقد