نقد سلام بمبئی (2016) (2)

صفحه فیلم سلام بمبئی (2016)

نویسنده: محمود نامی
منبع: سایت سلام سینما
عنوان: سلام بر عشق


"سلام بمبئی" را باید بعد از 37 سال، یک پدیده و نوآوری خواند، لذا نقد چنین فیلمی بر پایه نرم ها، معیارها، پارامترها، شاخصهای سینمایی و سنجش آن با خط کش سینما ره به جایی نخواهد برد. "سلام بمبئی" را باید همانگونه که هست، دید و بر درایت و تیزهوشی نویسنده و کارگردان (قربان محمدپور) نسبت به استفاده از عناصر و مولفه های فراموش شده در سینمای امروز ایران، آفرین گفت. ساخت چنین فیلمی چه با هدف نگاه به گیشه و چه با هدف ایجاد لحظاتی شاد و مفرح و در عین حال دراماتیک برای مردمی که غالب اوقات عزادار هستند، صورت گرفته باشد؛ قابل تحسین است.

این همان هدفی است که [رضا] عطاران در "من سالوادور نیستم"، میخواست دنبال کند، اما چون جرات خارج نمودن دوربین از "فضای بسته" به "فضای باز" و همچنین "سنت شکنی" و "بدعت گذاری" را پیدا نمیکند، در نتیجه ناموفق می ماند.

سالها قبل در حین اقامت در پاریس، هنگام معالجه دندان نزد دکتر ... آخرین رئیس دپارتمان دانشکده پزشکی، دانشگاه تهران قبل از انقلاب، که مثل بسیاری دیگر از پزشکان کشورمان راهی خارج شده بود، وی حرف جالبی زد و گفت: "ما از کشورمان بدمان نمی آید، اما دوست داریم همین محیط اینجا را در داخل ایران داشته باشیم، تا زندگی برایمان معنی پیدا کند."

در "سلام بمبئی" قربان محمدپور همان محیط را در فضایی مجازی برای تماشاچی ذوق زده ایرانی به نمایش میگذارد و آنها با نمایش تصاویر کارت پستالی از بمبئی، دانشگاهی آزاد با دانشجویان به غایت شاد و راحت در درس و زندگی و در ارتباط با همکلاسیهای خود و مهمتر از همه، آزادی در عاشق شدن و عاشقی نمودن و ادای کلمات و جملات عاشقانه و دلداری و دلدادگی که جملگی از مولفه های فراموش شده سینمای ایران هستند و موزیک و رقص، تا اندازه ای که ممیزی اجازه می داد، برای لحظاتی از دنیای غم زده محیط پیرامونی، خارج [میشوند] و در همان محیطی سیر میکنند که آرزوی تعداد زیادی از ایرانیان و علی الخصوص قشر جوان کشور است.

در "سلام بمبئی" استاد در کلاس درس میگوید: "فراتر از خدمت به مردم، دین و آیینی وجود ندارد." فیلم نیز که در این جهت حرکت میکند، قصد دارد با صداقت تمام، موقعیتهایی را خلق نماید که تماشاچی خسته از دروغگویی عرفی شده در جامعه، را با خود همراه سازد. کارگردان که به خوبی میداند مردم از فلسفه، استعاره، اشاره، پیامهای دوگانه، ادبیات و تصاویر ناشی از خودسانسوری و ممیزی، نمایش مسخره برخی صحنه های تصنعی از به اصطلاح عشق و عاشقی و موانع متعدد در ساخت فیلمهای عامه پسند خسته شده اند و به دنبال دیدن و شنیدن واقعیاتی هستند که در زندگی روزمره با آنها سروکار دارند، در نتیجه سعی میکند با ترسیم عشقی زیبا و آسمانی، با صداقت در گفتار و با ترسیم روش زندگی، کار، درس، ارتباطات خانوادگی و ... علی (محمدرضا گلزار)، در قالبی واقعی، تماشاچی را تا پایان فیلم با خود همراه سازد که در این زمینه کاملا موفق عمل میکند.

کارگردان با گنجاندن سکانس خواندن ترانه "سلطان قلبها" توسط گلزار، بنیامین [بهادری] و همسرش (شایلی)، ضمن ادای دین به [محمدعلی] فردین، در واقع خواسته و یا ناخواسته سعی میکند، این پیام را منتقل نماید که جامعه حداقل در برخی از امور نیازمند به رجعت به گذشته است و گریزی از آن نیست، در نتیجه فیلم خود را در جایگاه فیلمهای عشق و عاشقی دهه 50 فرزان دلجو (علفهای هرز، یاران، شب غریبان و ...) قرار میدهد که نه فیلمفارسی هستند و نه فیلم هندی. فیلمهای برخواسته از خواست و علاقه جمعی [هستند].

"سلام بمبئی" هم لحظات مفرح و شاد دارد و هم لحظات دراماتیک، که در این میان، صدای گریه برخی از افراد در سالن سینما در سایه موقعیتهای دراماتیکی فیلم به وضوح قابل حس است.

"سلام بمبئی" در بستر یک جریان عشقی و عاشقی حرکت میکند، جریانی که متاسفانه در ایران با حساسیت زیادی که روی موضوع وجود دارد، به تدریج از نمایش عمومی حذف شده و در نتیجه نمایش رابطه نامشروع بین زن و مرد جایگزین آن شده است که همین امر خود به مصائب و مشکلات بسیار زیاد دامن زده است.

علی (گلزار) و کاریشما (دیا میرزا) نماینده جوانان هم سن و سال خود هستند، علی به نقل از مرحوم [مهاتما] گاندی در صحنه ای از فیلم میگوید: "همه سازهای زندگی کوک نیستند" رابطه این دو [علی و کاریشما]، نگاه عاشقانه آنها، ادبیات محاوره ای آنان، کلمات و جملات عاشقانه ای که رد و بدل میشود، احترام به دوست، احترام به خانواده و علی الخصوص مادر، حفظ حرمتها، درک صحیح از زندگی {علی: "یادت باشد که زندگی یک هدیه است"}، در پرداختی سینمایی و واقعی از نظر مخاطب، بدون احساس فریب خوردگی و احساس غلو در ارائه اثر، همگی دست به دست هم داده تا این فیلم را به فیلمی رکوردشکن تبدیل نماید.

فیلم دارای تصاویر و صحنه های ناب و رمانتیک بسیار دلنواز است. بازی درخشان "دیا میرزا" سابقه خوبی از وی در ایران بر جای خواهد گذاشت و چه بسا پیشنهادات زیادی برای بازی او در سایر فیلمهای ایرانی ارائه شود.

"سلام بمبئی" نه گیشه، که دل عوام و خواص را فتح کرده است. دوست خبرنگار اینجانب که در سینما کنار من نشسته بود، میگفت: "دیشب فیلم را دیدم، امروز مجددا برای تماشای آن آمده ام." این پدیده ای است که در سالهای اخیر کمتر شاهد آن بوده ایم.

فیلم یک کارت پستال به معنی واقعی است. اگر به دنبال نوازش چشم و روح و روان خود و خانواده هستید، دیدن این فیلم توصیه میشود.

سخنی با آنان که فیلم را بر نمی تابند:


زندگی را سخت نگیر
رونق عمر، چند صباحی گذراست


ﺟﺎن ﻣﻦ
ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﮐﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ ...
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ...
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ


"مشفق کاشانی"


تاریخ آخرین ویرایش صفحه: 15 آبان 1398, 22:03
- ویرایشگر: Adel.J

دسته بندی:  آرشیو نقد