نقد زاپاس (1394) (1)

فیلم زاپاس

صفحه فیلم زاپاس (1394)

منبع: سایت بانی فیلم
تاریخ انتشار: 2 شهریور 1395 ش ساعت 10:13
عنوان: جمع و جور و تماشایی فقط همین!


«زاپاس» دومین ساخته سینمایی برزو نیک نژاد پس از فیلم «ناخواسته» است و به همان میزان ردپای خاستگاه تلویزیونی کارگردانش در آن مشهود.

فیلم، داستانی ساده و روان دارد و در پرداخت نیز سادگیهای فیلمنامه کاملا دیده میشود. «زاپاس» به وضوح می توانست اثری در مدیوم تلویزیون باشد. مثلا یک مینی سریال یا یک تله فیلم و به نظر میرسد چنین فیلمنامه ای کشش تبدیل شدن به یک اثر سینمایی را نداشته است یا دستکم در اجرا می توانست پخته تر باشد تا با مدیوم انتخابی اش سنخیت بیشتری پیدا کند. برای اثبات این ادعا نیاز به تحلیلهای دشوار و پیچیده نیست. بهره گیری از بسیاری از فرمولهای آشنا و جواب پس داده در «زاپاس» ادعای مرا اثبات میکند، به عنوان مثال: فیلمساز در انتخاب بازیگران فیلم خود به سراغ ترکیبهای آشنای تلویزیونی می رود؛ زوج امیر جعفری - ریما رامین فر و یا الناز حبیبی - جواد عزتی که پیشتر در چندین کار موفق تلویزیونی خوش درخشیده اند و اساسا ستارگان تلویزیون محسوب میشوند تا سینما، تیپ آشنای احمد مهرانفر، حضور پررنگ و فعال بازیگران خردسال، سادگی داستان و فرم بصری، پیامهای آشنا و رخدادهای کلیشه ای، خانه های قدیمی با حیاط مرکزی و آشپزخانه جدا و انبار و ... و در نهایت پایان خوش قابل پیش بینی که از دلش قرار است پیامهای اخلاقی هم بیرون بیاید؛ از المان های کهنه و تجربه شده ای هستند که نیک نژاد از آنها بهره میگیرد تا کار خود را به ریسک و مخاطره نیندازد و اطمینان داشته باشد که کارش دستکم از سوی مخاطب عامی که سریالهای تلویزیونی را دنبال میکند، مورد تایید قرار خواهد گرفت و گیشه اش تضمین خواهد شد.

فیلم، ظاهر و باطن سرخوشانه ای دارد. با آنکه مضمون آن تقلای دو دلداده برای رسیدن به هم است و در این میان موانعی بر سر راهشان قرار میگیرد، اما لحن شوخ طبعانه کار و بهره گیری کارگردان از چند شخصیت فرعی در کنار شخصیتهای اصلی که شوخ و شنگی های خاص خودشان را دارند (مثلا خورشید و اکبر با بازی شبنم مقدمی و احمد مهرانفر) فضای کار را از تلخی به دور نگاه می دارد. یکی از معدود محاسن کار، یکدستی آن است. فیلم چه به لحاظ بازیها، چه میزانسن و چه دیالوگ نویسی از ابتدا تا انتها در سطحی معین باقی می ماند و بافت کار در سراسر آن حفظ میشود. نیک نژاد همچنین از پس فضاسازی تمام فراز و نشیبها و التهابهای داستانش برمی آید و در همین بستر است که روابط و مناسبات هم، باورپذیر میشوند؛ البته در چارچوب فضای فانتزی و سرخوشانه کار که رگه هایی از شوخی و لحن طنزآمیز چاشنی آن شده است. بازیهای فیلم بد نیستند اما شاهکار هم نیستند و همانطور که گفته شد یادآور نقش آفرینی بازیگران در بیشتر کارهای موفق قبلی شان در تلویزیون هستند. مثلا امیر جعفری و ریما رامین فر همان جعفری و رامین فر سریالهای تلویزیونی هستند و از بازیهای خوب و متفاوتشان در فیلمهایی چون «سیزده» یا «قصه ها» و «ابد و یک روز» - که رامین فر حضور درخشانی در دو فیلم آخر داشت - فاصله گرفته اند. احمد مهرانفر هم، همان تیپ آشنا و همیشگی اش را تکرار میکند. شبنم مقدمی به خاطر حضورش در این فیلم و فیلم «نفس» (نرگس آبیار) برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن از جشنواره فیلم فجر سال گذشته شد، اما به باور من حضور او در نقش خورشید در این فیلم در حد و اندازه سیمرغ نبود و حضور تک سکانسی اما موثرش در «نفس» و یا حتی بازی روانش در «ابد و یک روز» که برایش نامزد هم نشد، او را برای دریافت جایزه شایسته تر میکند. انتخاب کودک به عنوان راوی اتفاقی است که این روزها در بسیاری از فیلمها باب شده است. اتفاقا ماهان نصیری (بازیگر نقش پسربچه - نعمت -) در فیلم قبلی خود «یحیی سکوت نکرد» نیز راوی داستان بود. این اتفاق در صورتی که کارکرد موثری در درام داشته باشد انتخاب بدی نیست و می تواند فیلم را از زاویه ای متفاوت روایت کند که این اتفاق در «زاپاس» هم رخ داده و بسیاری از رویدادها حقیقتا از نقطه نظر کودک و با توجه به دیدگاه و درک او از مسائل تشریح میشوند. ضمن آنکه بازی خوب بازیگر خردسال این بار هم به کار کمک بسیاری میکند و از نقاط قوت آن به حساب می آید. اما آنچه به عنوان دیالوگهای کمدی در فیلم به کار رفته است بیش از آنکه بار محتوایی خنده داری داشته باشد، شوخیهایی دم دستی و تا حدی هم تکراری هستند. همچنین بسیاری از موقعیتهای کمیک کار واقعا کهنه و تکراری هستند و بخشهای عاشقانه کار هم حقیقتا ساده انگارانه. استفاده از فرهنگ قومی شهر رامیان و افسانه پریدن در چشمه که نشانی از مرد بودن و قدرت است، در فیلم درآمده و اساسا انتخاب شهرستان به عنوان محل اصلی وقوع رویدادها انتخابی هوشمندانه است، اما اگر بازیگران از لهجه آن خطه استفاده ای حتی کمرنگ میکردند، باورپذیری موقعیت مکانی برای مخاطب بیشتر میشد.

اگر «زاپاس» را در قیاس با آثار تلویزیونی هم ژانرش مورد بررسی قرار دهیم، قطعا با اثری ایده آل مواجه خواهیم بود، اما به باور من در سینمای فعلی ایران که بیشتر فیلمها دست به نوگرایی می زنند و سالانه بسیاری از کارگردانان تازه نفس یا حتی قدیمی سینما مخاطب را با آثار متفاوت خود غافلگیر میکنند، فیلمی در حد و اندازه «زاپاس» تا چه حد خواهد توانست نظر مثبت مخاطب را جلب کند؟ آیا این ساده گرایی، مناسب مدیوم سینما هست؟ آیا قرار گرفتن «زاپاس» در بخش سودای سیمرغ جشنواره و در کنار فیلمهای بسیار خوب سال گذشته کمی عجیب و غریب نبود؟ به هر حال «زاپاس» را می توان به عنوان فیلمی جمع و جور پذیرفت و تا پایان آنرا تماشا کرد و سرگرم شد اما انتظار بیشتری نباید داشت.


تاریخ آخرین ویرایش صفحه: 9 آذر 1398, 19:42
- ویرایشگر: Adel.J

دسته بندی:  آرشیو نقد