نقد قسم (1397) (1)

فیلم قسم

صفحه فیلم قسم (1397)

نویسنده: محمود نامی
منبع: سایت سلام سینما
عنوان: صداقت جایگزین سفاهت


محسن تنابنده در دومین اثر سینمایی خود بعد از گینس، فیلمی را کارگردانی میکند که اصولا فاقد ژانر خاصی است. "قسم" به مثابه یک کلاس درس، با فراموش کردن سینما و عناصر و مولفه های ساخت فیلم در آن؛ یک "تله فیلم" خوب برای دانشجویان رشته حقوق شده است. تا ضمن همذات پنداری و همراه شدن با شرایط شخصیتهای مرتبط با قتل فردی از اعضای خانواده، موضوع پیچیده "قسامه" در فقه اسلامی را مورد توجه قرار داده و برای مدت یک ساعت و نیم، آنها را مشغول هنرنمایی پدیده تمام نشدنی سینمای ایران "مهناز افشار" نماید.

تنابنده در "قسم"، سینما را با تلویزیون و مخاطب خاص را با مخاطب عام اشتباه میگیرد و در نتیجه، در طول فیلم، دست به هر کاری میزند تا فیلم را از این فضا خارج کند، موفق نمیشود.

"قسم" می توانست یک تله فیلم و یا حتی یک نمایشنامه رادیویی مهیج برای بیننده و شنونده به شمار آید، اما وقتی در قالب سینمایی عرضه میشود، تنها کسانی را جذب خود میکند که یا، با موضوعات و پرونده های مشابه دست به گریبان هستند و یا اینکه به دنبال تعقیب موضوعات قضایی و جزایی بوده و فیلم را در چارچوب دیدگاه های ذهنی خود مورد توجه قرار می دهند. در نتیجه فیلم قابلیت توصیه برای دیدن به هر کسی را نمی یابد، موضوع مهمی که می تواند نقطه شکست احتمالی آن در گیشه باشد.

اگر گفته شود محسن تنابنده با ساخت این فیلم متفاوت، به بیراهه زده است، بی انصافی است. او جرات ورود به یک موضوع بحث انگیز در فقه اسلامی را داشته و به وضوح مشخص است که تمام تلاش خود را کرده است تا کار، خوب از آب درآید. فیلمنامه، منبعث از موضوع؛ با دقت تمام نوشته شده، انتخاب بازیگران دقیق بوده، لوکیشنها تقریبا متناسب با فیلمنامه و حتی جلوتر از آن هستند و بازی بازیگران کلا در حد قابل قبول بوده است. لذا اینکه از یک فیلم جاده ای با موضوع فوق، انتظاری بیش از این نیز برود، امری عبث و بیهوده است.

مهمترین عنصر قابل تعریف در این فیلم که آنرا از بسیاری از فیلمهای ایرانی متمایز می سازد، کشاندن ذهنیت و احساس حضور تماشاچیان در متن فیلم و همراه نمودن آنان با مسافران داخل اتوبوس است. هنرنمایی تنابنده در اینجا قابل تحسین است. در فضای بسته اتوبوس، دیالوگها و حرکاتی رد و بدل میشوند که باور تماشاچی نسبت به حضور جمع یک خانواده در آن به یقین تبدیل شده و در نتیجه، خود را نه با یک فیلم، که با یک جمع واقعی روبرو می بیند، به گونه ای که قبل از این، کمتر شاهد این اندازه نزدیکی بین حس و ارتباط تماشاچی با یک فیلم، موضوع و کاراکترهای آن بوده ایم. اما علیرغم این، باز باید گفت: "سینما معنی و شاخصه های خاص خود را دارد، لذا هر سوژه ای قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم سینمایی را نمی تواند داشته باشد، حتی اگر با دقت و وسواس بسیار نوشته شده باشد. علی الخصوص فیلمهای با نماهای بسته، که دست کارگردان را برای مانور بیشتر می بندند." تنابنده که خود نویسنده قهاری است و نسبت به حرکت در چنین جاده لغزنده ای، آگاهی کامل داشته است، برای خروج از این بن بست، دست به بازی با دوربین در فضای بسته اتوبوس میزند که متاسفانه نتیجه خاصی برای وی به بار نمی آورد.

"قسم" یک فیلم تمام ایرانی است، فارغ از سوژه خاص فیلم، دیالوگها، اداها و اطوارها، همه نشان از جامعه ایران و مسائل مبتلا به آن دارد و چه خوب که مثل برخی فیلمهای شبه روشنفکری سالیان اخیر که با اندیشه اخذ جوایز بین المللی ساخته شده اند، این فیلم خود را در چنین منجلابی گرفتار نکرده و صداقت را جایگزین سفاهت میکند.

تنابنده که در سکانسهای ابتدایی فیلم نتوانسته بود تماشاچی را به صندلی میخکوب [کند] و فضایی متفاوت از نمایش تئاتری درون اتوبوس به وجود آورد، در سکانس آخر (سقوط اتوبوس به استخر مزرعه پرورش ماهی)، حداکثر تلاش خود را برای اینکار به خرج میدهد و الحق صحنه هایی را خلق میکند که سینماگران از آن به عنوان صحنه هالیوودی یاد میکنند. تنابنده اما کاش بودجه بیشتری در اختیار داشت تا به جای اتوبوس بنز قدیمی، اتوبوسی جدید و مدرن را به جاده و بعد به استخر می انداخت که از لحاظ بصری و فیلمبرداری در فضای بسته داخلی به او کمک بیشتری میکرد.

اصرار محسن بر سیگار کشیدن افراد در داخل اتوبوس، نمایش صحنه تریاک کشیدن خلیل و به کار رفتن الفاظی چون شیره و ... در فیلم، بدترین لحظات آن را دامن میزند. در بسیاری از کشورهای جهان، نمایش کشیدن سیگار در فیلمها کلا ممنوع شده است، ولی ما در ایران همچنان شاهد نمایش اعتیاد و مصرف مواد مخدر در فیلمها هستیم. این اقدام اسمش جز خیانت به جامعه و جوانان چیز دیگری نیست. البته منظور محسن جان نبود، کلی عرض شد.


تاریخ آخرین ویرایش صفحه: 3 آذر 1398, 16:47
- ویرایشگر: Adel.J

دسته بندی:  آرشیو نقد