نقد عصر یخبندان (1393) (1)

فیلم عصر یخبندان

صفحه فیلم عصر یخبندان (1393)

نویسنده: محمود نامی
منبع: سایت سلام سینما
عنوان: بازگشت قیصر


چهارمین ساخته مصطفی کیایی یک ملودرام اجتماعی است که سعی دارد انحطاط نسلی از جامعه را با عریان ساختن بخشی از ناگفته ها در حوزه مسائل و روابط اجتماعی به تصویر بکشد. تصویری تلخ از واقعیاتی که پیرامون ما وجود دارند، اما بسیاری از ما ها همواره سعی کرده ایم، تا سر خود را همچون کبک زیر برف کرده و آنها را نبینیم و یا اینکه اگر هم می بینیم، نسبت به آن بی تفاوت باشیم. کیایی در این فیلم زیبا و تاثیرگذار که درجه بالایی از همذات پنداری تماشاگر را با خود به همراه دارد، دقیقا دست روی همین نکته گذاشته است. وی با خودسانسوری بسیار که نیازمند ساخت چنین فیلمهای پر جرات و با شخصیتی است، اثری از خود بر جای میگذارد که تا مدتها می تواند، موضوع نقدهای بیشمار سینمایی و اجتماعی از فیلم و موضوعات مطروحه در آنرا فراهم آورد. (به واکنشهای گسترده در فضای سایبری نسبت به فیلم توجه شود)

کیایی در این فیلم از دید یک جامعه شناس، سعی دارد تا به اندازه ای که اجازه دارد، برشی از چندین رویداد در عرصه روابط خانوادگی، آلودگی محیطهای کاری، مفاسد موجود در جامعه، اعتیاد، فقر و ... را موشکافی کرده و آنرا به تصویر بکشد. او به شدت سعی میکند تا از شعاری جلوه نمودن فیلم پرهیز کرده و فیلم را به یک اثر رئالیستی عامه پسند تبدیل کند که در این کار موفق بوده است. کیایی همچنین دقت زیادی به عمل می آورد تا فیلم در عین موشکافی قضایا، مشکلی نیز برای خود وی و اکران عمومی اش فراهم نیاورد. در نتیجه فیلم، شکل فیلمی نیمچه سیاسی به خود میگیرد که در عین حال که بخشی از واقعیات موجود در جامعه را آشکار می سازد، در همان حال دارای پیام و تاثیرگذار نیز میشود که همین امر باعث قوت و قدرت فیلم میگردد.

عصر یخبندان چنان غرق در واقع گرایی برخواسته از تحمیل واقعیت به متن است که کیایی خود نیز تحت تاثیر قرار گرفته و در نتیجه نمی تواند پایانی برای آن تصور کند. لذا می بینیم که فیلم چندین پایان به خود می بیند، اما باز بی پایان به سر میرسد. کیایی در واقع با این اقدام، خواسته و یا ناخواسته، به زبان بی زبانی گفته است: این قصه سر دراز دارد؟ کیایی با زرنگی و حرفه ای گری خاص در این فیلم سعی کرده است تا همزمان با نقش مهمی که در عریان ساختن معضلات اجتماع بر عهده بازیگران اصلی فیلم (بهرام رادان - مهتاب کرامتی) میگذارد، رسیدن به بخش مهم دیگر (ناگفته های فیلم) را به عهده تماشاگر بگذارد، تا بتواند بدون دردسر و با ارائه محصولی به اصطلاح پاک، مانع از هر گونه برخورد قهرآمیز با آن گردد. او برخلاف بسیاری از کارگردانان سینمای میهنی که از زبان اشاره و استعاره استفاده میکنند، تفسیر و تاویل و برداشت آزاد از فیلم عریان خود را به عهده تماشاگر میگذارد و برای رسیدن به هدف [خود] از ذهن مخاطب بهره میگیرد، که این خود؛ نوعی حرفه ای گری در عرصه ساخت فیلمهای دارای پیام با مضامین اجتماعی است.

قبل از مصطفی کیایی، سامان مقدم در فیلم نهنگ عنبر به خوبی از عهده این مسئله بر آمده بود. (نزدیکترین سکانسها به این نوع بهره برداری از ذهن مخاطب، سکانسهای مربوط به بازی درخشان رضا عطاران در صحنه های گرفته شده در مقابل مسجد در فیلم نهنگ عنبر بوده است.) مصطفی کیایی در فیلم عصر یخبندان که شعار آن لزوم نزدیکی مردم و چسبندگی بیشتر آنها به هم بوده است (علت انتخاب این نام در فیلم توضیح داده شده است)، فضایی را ترسیم میکند که در عین وجود ده ها مشکل در اجتماع، خبری از قانون و مجری قانون و ضابطه و پلیس و غیره نیست. نظارتی بر فساد، اعتیاد، خیانت به همسر، قتل، قاچاق، استراق سمع، کنکاش در زندگی دیگران، بازی در نقش پلیس و کشف حقیقت و در نهایت رسیدن به قاتل و ... وجود ندارد و این مردم هستند که ضمن اینکه غرق در ماجرا هستند در همان حال نقش پلیس، قاضی و حتی مجری قانون و ... را بازی میکنند. در نتیجه فیلم کیایی فیلمی از آب در می آید که در آن جامعه درد را می شناسد، اما به هر علت و دلیلی که تشخیص آن نیز به عهده تماشاگر گذاشته شده است، سعی میکند خود؛ نقش ضابط و قاضی و پلیس و مجری قانون را بازی کند.

این جامعه در نتیجه به کسی نیاز دارد که خودی باشد، درد را بشناسد و فارغ از هر گونه ترس و وحشتی از قانون و مجازات و غیره جرات اقدام نیز داشته باشد که در نتیجه سعید (محسن کیایی) به داد فیلم میرسد. سعید با قتل فرید، همان کاری را میکند که قیصر 40 سال قبل از این کرده بود، انتقام شخصی با هدف پاک کردن جامعه از افراد پست و شرور. در واقع سعید و قیصر در این فیلم جای خود را بعد از 40 سال عوض میکنند. قیصر اگر کریم آب منگل را در گرمابه گردن زده بود، اینجا سعید است که گردن فرید را در داخل اتومبیل میزند. اینکه چه مسائلی باعث شده است تا دوباره انتقام فردی به موضوع اول یک فیلم در ایران تبدیل شود، باید از همان زاویه نگاه جامعه شناسی و روانشناسی مورد توجه قرار گیرد، ضمن اینکه همذات پنداری تماشاگر با فیلم و استقبال قابل توجه از آن در مدت کوتاه نمایش عصر یخبندان نیز در این رابطه نباید نادیده گرفته شود.

فیلم در مجموع ضمن اینکه بیانگر موفقیت کیایی در ورود به مقوله های اجتماعی است، همچنین در بطن خود؛ پیام لزوم خروج از دایره شعار دهی و شعار زدگی در سینمای ایران را نیز در بر دارد که می تواند به روند جدیدی در عرصه تولید و پخش فیلمهای مشابه [تبدیل گردد.]


تاریخ آخرین ویرایش صفحه: 4 آذر 1398, 22:17
- ویرایشگر: Adel.J

دسته بندی:  آرشیو نقد