نقد عصر یخبندان (1393) (2)

فیلم عصر یخبندان

صفحه فیلم عصر یخبندان (1393)

نویسنده: محمود نامی
منبع: سایت سلام سینما
عنوان: نگاه به عصر یخبندان از منظر روانشناسی


سرکار خانم زهرا احمدی از کاربران محترمه سایت سلام سینما درخواست نموده اند تا فیلم عصر یخبندان با نگاه روانشناسی مورد نقد و بررسی قرار گیرد. واقعیت این است که فیلمهای با موضوع ژانر اجتماعی اصولا و باید از منظر روانشناسی نیز مورد بررسی قرار گیرند تا برداشت واقعی تری نسبت به پیام آنها به دست آید. فیلم عصر یخبندان نیز اگر چه سعی دارد در قالب یک فیلم رئالیستی جامعه شناسانه عرضه شود، اما از آنجا که مقولات جامعه شناسی ارتباط مستقیم و تنگاتنگ با موضوعات روانشناسی دارند، این امر؛ تحلیل روانشناسی از این فیلم را ضروری می سازد. نکته ای که کاربر محترمه نیز ضرورت آنرا حس [کرده] و به دنبال کشف بخش دیگر واقعیات بوده است. با احترام به ایشان، فیلم مذکور از منظر روانشناسی مورد نقد و بررسی قرار میگیرد، امید است دوستان با ارائه نقطه نظرات خود، تکمیل بحث را امکان پذیر سازند.

اگر گفته شود عصر یخبندان معرف روان پریشی جامعه است، سخن به بیراهه گفته نشده است. فیلم از آغاز تا پایان با سرعت فوق العاده، عدم تعادل روانی موجود در جامعه را به تصویر میکشد و سعی دارد تا از طریق کاراکترهای معرفی شده که الگو و نمونه هایی از شخصیتهای واقعی جامعه هستند، روند داستان را پیش ببرد.

عصبیت، دلهره، نگرانی، خشم، بی اعتمادی و ... که محصول روان پریشی و عدم تعادل روحی و روانی افراد است؛ در جای، جای فیلم و در چهره، زبان، رفتار، واکنشهای عصبی، بزه کاری و در گرایش به مواد مخدر همه شخصیتهای فیلم، اعم از مثبت و منفی موج میزند.

ادبیات محاوره ای فیلم اگر چه به شدت سخیف جلوه میکند و همین امر باعث شده است تا برخی از نقادان محترم آنرا بهانه حمله به فیلم قرار دهند، اما در واقع همان نیز برخواسته از شرایط اجتماعی و روانی جامعه است که در قالب رفتارهای شخصی به شکل فحاشی، درگیری فیزیکی، انتقام فردی و ... خود را بروز میدهد. لذا مصطفی کیایی جسورانه سعی میکند از کنار آن به راحتی نگذشته و با پذیرش انتقادات احتمالی، واقعیات را آنگونه که هست، نشان دهد.

آیا غیر از این است که طی سالیان اخیر، محاوره عادی حداقل بخشی از جوانان، دستکمی از ادبیات محاوره ای این فیلم نداشته است؟ آیا ما در اطراف خود، در میهمانیهای خصوصی، پارتیها، نشستها و پاتوقها شاهد اینگونه ادبیات نبوده ایم؟

نگاه از منظر روانشناسی نسبت به این فیلم می تواند ما را از مشکلات و مسائلی که در اطرافمان میگذرد، بیش از پیش آگاه ساخته و زمینه اصلاح را چه در محیط خانواده، چه در ارتباط با دوستان و چه در ارتباط با مسائل اجتماعی فراهم آورد.

نکته جالبی که در این فیلم وجود دارد، این است که نگاه تماشاگر به شخصیتهای آن؛ نه مثبت، نه منفی، نه ترحم آمیز و نه حمایت گرایانه است. کسی دلش به معتادی که می میرد، نمی سوزد. کسی از اعتیاد مهتاب کرامتی دردش نمی آید. همه از کنار آدمکشی محسن کیایی بی تفاوت میگذرند. کسی به فکر فرزند کرامتی نیست. بهرام رادان از دید تماشاگر یک واقعیت است. خیانت به همسر چیز چندان غریبی جلوه نمیکند و ... اگر اینها بخشی از شاخصه های روانشناسی یک جامعه به شمار می روند، این بی تفاوتی چه معنی و مفهومی می تواند، داشته باشد؟

تماشاگر فیلم عصر یخبندان مات و مبهوت حرکات، رفتارها و ادبیاتی است که آنها را چندان هم غریب حس نمیکند. لذا در پایان فیلم با چهره بهت زده و متفکر سالن سینما را ترک میکند. فیلمی که مورد پسند تماشاگران در جشنواره فیلم فجر بوده است، لیاقت یک کف حتی کوتاه برای کارگردان آن، در پایان هر سانس نمایش را داشته است، اما بهت موجود در تماشاگر، امکان اندیشیدن به این موضوع را به او نمی دهد. این نشانه تاثیر عمیق روانی فیلم بر کسانی است که بیش از آنکه به فکر کف زدن به کارگردان باشند، به فکر خود و محیط پیرامونی هستند.

تماشاگر ملتهب در این فضای احساسی و روانی به وجود آمده، خود را همانند موجودی فرض میکند که بحران دامنگیر شخصیتهای فیلم، می تواند نصیب او نیز بگردد و یا اینکه خود قبلا گرفتار یکی از این بحرانها بوده است و فیلم به مثابه تلنگر و یادآور خاطرات بد عمل کرده. لذا قدرت تصمیم گیری از او سلب شده و نمی داند از دیدن فیلم خوشحال باشد، ناراحت باشد، برای کارگردان کف بزند و یا اینکه او را مورد نکوهش قرار دهد و لذا در حالت کاملا خنثی سالن سینما را ترک میکند.

در فیلم یکی غرق در فساد است (دیسکو خانگی با طعم مواد مخدر)، دیگری در همان مجلس خودکشی میکند (اوردوز مواد)، نفر بعد با اعتیاد دست و پنجه نرم میکند، آن یکی گرفتار خیانت شوهر است و این یکی خود به شوهر خیانت میکند، تنها شخصیت مثبت فیلم هم دست به اسلحه می برد! نفر بعدی و ... تنها شخصیت فیلم که به اصطلاح مشکلی ندارد، بهرام رادان است. تمثیلی از خواسته نسل جوان که بخشی از آنها آمال و آرزوهای خود را در شخصیتی چون فرید جستجو میکنند، لذا کارگردان برای اینکه خیال همه را راحت کند در میان این همه جمع، تیر به مغز کسی شلیک میکند که به زعم وی، همه مشکلات از او است.

در یک فیلم معنی دار جامعه شناسانه و روانشناسانه، این یک نمونه واقعی از یک درگیری و قتل فیزیکی نمی تواند باشد، کارگردان که خود درگیر مسائل روحی روانی ناشی از نگاه به مسائل پیرامونی است و تمامی تلاش خود را برای آشکارسازی مناسبات منحط، غیر معمول و ویران کننده در جامعه به کار برده است (در فیلمهای معنادار، شخصیت و نگاه کارگردان مطرح است) وقتی می خواهد، نقطه پایان بر فیلم خود بگذارد به ناچار به اسلحه پناه می برد. مصطفی کیایی خوب می داند که این یک پایان خوب برای فیلم او نبوده است، اما مسیر قصه را به گونه ای پیش برده است، که چاره ای غیر از این نداشته.


تاریخ آخرین ویرایش صفحه: 7 آذر 1398, 22:55
- ویرایشگر: Adel.J

دسته بندی:  آرشیو نقد