نقد اکسیدان (1395) (1)

فیلم اکسیدان

صفحه فیلم اکسیدان (1395)

نویسنده: محمود نامی
منبع: سایت سلام سینما
عنوان: به نام پدر، پسر، روح القدس


نقد فیلم اکسیدان "از منظر جامعه شناسی"

"آندره ژید" در کتاب بازگشت از شوروی، ضمن مشاهدات خود از اوضاع اتحاد جماهیر شوروی سابق می نویسد: در پارکی در مسکو نشسته بودم، هیچکس را شاد و خندان نمی دیدم، چند روز بعد، ضمن سفری به اطراف مسکو، در کوپه قطار، علت غمگین بودن مردم آن کشور را از دو همسفر جوان خویش پرسیدم، با ترس و لرز گفتند: اینجا اگر بخندی، ماموران حکومتی فکر میکنند که به رژیم کمونیستی خندیده ای، لذا ممکن است، تو را بگیرند و ببرند، در نتیجه ما سعی میکنیم، کمتر بخندیم؟!

"آندره ژید" در کتاب ارزشمند خود، به موارد دیگری از این دست اشاره میکند و نتیجه میگیرد که، جامعه تک بعدی شوروی، به دلیل همین مسائل ساده، همچون پر کاه فرو خواهد پاشید که این گونه نیز میشود. سایر جوامعی نیز که چنین روش حکومت داری را در پیش گرفته بودند، سرنوشتی بهتر از شوروی پیدا نکردند.

ممنوعیت خنده، شوخی، استفاده از برخی کلمات و واژه ها، حذف روابط اجتماعی، گریز از شوخی در قالب مسائل جنسی، نادیده گرفته شدن ناهنجاریهایی چون همجنسگرایی، ندیدن و یا مخفی نمودن ماهیت افراد فاسد در اجتماع و ... خط قرمزهایی هستند که از دهه شصت تا کنون همچون تار عنکبوت بر پیکره سینمای ایران تنیده شده و باقی مانده اند. فیلم "اکسیدان" در یک کلام، به این خط قرمزها که ناشی از افراط و تفریط در نگاه به جامعه، هنجارها و ناهنجاریهای آن است، پایان می بخشد و سوژه ای را به محک قضاوت عام و خاص میگذارد که به تنهایی می تواند یک سنت شکنی و بدعت محسوب شده و نوید خروج از ممیزیهای سلیقه ای، با نگاه صرفا دینی به این گونه مسائل را بدهد.

در فیلم "اکسیدان" صحبت از "شراب شیراز" و "رئیس جمهور ممنوع التصویر" و "روابط نامشروع" و ... پیش پا افتاده ترین واژه هایی هستند که مطرح میشوند. فیلمنامه چنان با جسارت و شجاعت نوشته شده و در یک قالب درست از بازیگران بازی گرفته، که بیننده را برای لحظاتی به فکر فرو می برد، آیا من در یک سالن سینما در جمهوری اسلامی ایران نشسته ام، یا اینکه از کانال ماهواره ای، در حال تماشای فیلمی بدون سانسور هستم؟

باید به حامد محمدی نویسنده و کارگردان فیلم صد آفرین گفت. نوشتن متن طنز، به مراتب سختتر از سایر متون است، وی با این فیلم نشان داد که انواع طنز را می شناسد و در صورت نداشتن ترس و واهمه از ممیزی، با تکیه بر طنز کلامی، می تواند سالن سینما را منفجر کند. به همان شکل که در "اکسیدان" منفجر میکند و یا به قول عوام می ترکاند.

فیلم با لودگی خاص از سوی نگار (لیندا کیانی) که الحق در همان سکانسهای ابتدایی، بازی قابل توجهی را از خود به نمایش میگذارد، آغاز میشود و از همان ابتدا؛ با بسته شدن درب اتاق و صدای ماچ و بوسه، مشخص میکند که کارگردان از جسارت لازم برای به تصویر کشیدن چنین صحنه هایی برخوردار است. فیلمنامه از یک سوژه متفاوت بهره برده است، کلاهبرداری، شگردهای اخذ روادید، سو استفاده توام دلالان و سفارتخانه ها از متقاضیان ویزا، درماندگی و فلاکت فرد متقاضی روادید و تفاوتهای موجود در مراسم و شعایر در اسلام و مسیحیت و ... موضوعاتی هستند که با چاشنی تبلیغ برای یک شرکت خودروسازی، اساس آنرا تشکیل میدهند. کارگردان سعی دارد تا در بستر داستان، با ایجاد موقعیتهای طنز، فیلمی تماشاچی پسند ارائه نماید که در این راه موفق بوده است.

جامعه گرفتار در مسائل و روابط اجتماعی، در طول روز با اتفاقات متعددی روبرو است که اگر قبل از این، مردم از همه آنها خبردار نمی شدند، اکنون به برکت شبکه های اجتماعی، از کوچکترین آنها با خبر میشوند. تحت این شرایط اگر چه سانسور، مفهوم و ماهیت خود را از دست داده، ولی باز ورود به این قبیل از موضوعات اجتماعی، در عرصه سینما، هنوز جز خط قرمزها محسوب میشود. هنر بزرگ حامد محمدی، طرح این مسائل آن هم در قالب "هجو" در فیلمی به نام "اکسیدان" است.

"هجو" بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، جایگاه خود را در کشور از دست داده بود. این در حالی است که یک جامعه پویا و ایستا، در عین نیاز به صراحت و صرافت، به هجو و طنز نیز نیازمند است، هجو به معنی مقابله و مخالفت با دین و مظاهر آن نیست. هجو، تعریف واقعیات موجود، ولی پنهان در جامعه، در یک قالب خاص است. مسائل و مشکلاتی که معمولا فرصت و اجازه انتشار پیدا نمیکنند و در نتیجه، همواره در لایه های زیرین جامعه باقی مانده و در مقابل دیدگاه رسمی قرار میگیرند که این امر ضمن اینکه بخشی از گرفتاری روانشناختی جامعه را رقم می زند، همچنین به نوعی دوگانگی نگاه از سوی عوام به واقعیات پیرامونی و ادبیات، اشعار و تولیدات سینمایی و تلویزیونی رسمی منجر شده و در نهایت به جدایی نگاه رسمی و حاکمیتی با نگاه عوام می انجامد. همان اتفاقی که در شوروی سابق رخ میدهد.

حامد محمدی در "اکسیدان" این جرات و جسارت را پیدا میکند که نمودهای هجو را، از لایه های زیرین اجتماع بیرون کشیده و آنرا در قالب یک فیلم سینمایی به معرض نمایش بگذارد.

جامعه اگر به گریه و نوحه و زاری نیاز دارد، به طنز و هجو نیز نیازمند است. استقبال قابل توجه از فیلمهای کمدی در یک سال گذشته و رکوردشکنی آنها در گیشه، موید این نکته است که مردم در عین نیازمندی به مسائل فلسفی، دینی و مذهبی، به این گونه مسائل نیز نیازمند هستند و این، بار مسئولیت نویسندگان و کارگردانان کشورمان را بس سنگین میکند.

گریاندن مردم هنر نیست، چرا که مردم به دلیل گرفتاریهای روزمره و مسائل و مشکلات ناشی از داری و نداری، همیشه گریان هستند. این خنداندن مردم است که هنر می خواهد، هنری که برخلاف ذهنیت غالب، نه دین و ایمان مردم را بر باد می دهد و نه به تضعیف شعایر و نهادهای مذهبی می انجامد.

یادمان نرود که فیلم با استفاده از مراسم و سنتهای مرسوم در یک کلیسا ساخته شده. از نقش کشیش به عنوان روحانی مسیحیت استفاده شده و بخشهای عمده آن در کلیسا تصویربرداری شده است. اما این امر نه تنها با مخالفت سران مسیحیت در ایران روبرو نشد، بلکه شاهد همراهی و همکاری آنها نیز بوده است.

باید سعه صدر داشت. باید با جامعه تعامل داشت. باید واقعیات را قبول کرد. باید از زندگی تک بعدی عبور نمود. همه چیز را نباید از زاویه دین و مذهب دید، جامعه نیازمند شادی و پویایی بیشتر است. مردم نیازمند لحظات شاد و مفرح هستند. سرنوشت یک جامعه مرده به قول آندره ژید مشخص است.

"اکسیدان" قطعا با تعامل و تساهل و مساعدت دست اندرکاران سینمایی کشورمان ساخته شده است. در نتیجه ما اکنون با فیلمی بر روی پرده مواجه هستیم که به سالها ممنوعیت کاربرد برخی کلمات و اداها و نقشها پایان داده است. این را باید به فال نیک گرفت، یادمان نرود که بسیاری از فیلمها با یک صحنه و شوخی کلامی و ... به تیغ سانسور سپرده شدند و یا برای همیشه به محاق توقیف رفتند، لذا برای "اکسیدان" که این روند را به هم زده، باید نوشابه باز کرد ...


تاریخ آخرین ویرایش صفحه: 26 بهمن 1398, 23:43
- ویرایشگر: Adel.J

دسته بندی:  آرشیو نقد