نقد لانتوری (1394)

فیلم لانتوری

صفحه فیلم لانتوری (1394)

عنوان: خفت گیر عاشق
نویسنده: محمود نامی
منبع: سایت سلام سینما
تاریخ انتشار: ؟


با تماشای اولین سکانسهای فیلم "لانتوری" کاملا حدس زده میشد که تماشاچی با یک فیلم معمولی سر و کار نخواهد داشت. این فیلم حکایت درد انباشته در جامعه است که در روایت خود، آنرا همچون غده و دملی چرکین می نمایاند که سر باز می کند و واقعیات را که همان میکروبهای موجود در این دمل است به بیرون می ریزد. "لانتوری" حکایت جامعه ای است که از یک سو، وقایع آن بر کسی پوشیده نیست و از سوی دیگر، کس و کسانی هستند که تمایلی به افشای این واقعیات ندارند. این روندی است که نه در ایران، بلکه در بسیاری دیگر از کشورها نیز وجود دارد.

"لانتوری" یک فیلم نیست، اثری هنری از یک تابلوی چرک و کثیف است و درمیشیان هنرمندی است که این تابلو کثیف را که سخن از تابوها دارد، همچون قطعات یک پازل، ابتدا از هم جدا و تا آخر فیلم با درگیر نمودن ذهن مخاطب با آن، قطعات را مجددا به هم متصل می کند. روایت مستندگونه فیلم، تجسم تلاش درمیشیان برای واقعی نشان دادن و افشای برخی مسائل بغرنج اجتماعی است که نتیجه یک مورد آن در نهایت می بایست، به قصاص عضو بیانجامد، اما حیف که ناچار از تن دادن به پایانی تحمیلی میشود و آخرین قطعه پازل را نمی تواند در جای خود قرار دهد، در نتیجه آنرا برای همیشه در ذهن تماشاچیان فیلم خود باقی می گذارد.

"لانتوری" را نه از زبان سینما، که باید از زاویه نگاه جامعه شناسی و روانشناسی مورد تجزیه، تحلیل و نقد قرار داد. درمیشیان در این فیلم جسارت به خرج می دهد و آن چیزهایی را که جامعه را می آزارد، بدون توجه به نگرانی شخصیت دلواپس فیلم، که آنرا "توهم" و "دور از واقعیت" می خواند، به شکل عریان و بی پرده به نمایش می گذارد.

ما در کشور خود نه دزد داریم، نه اختلاس، نه اختلاف طبقاتی، نه بزه، نه لات و نه زورگیر که به قول دلواپس مصاحبه شونده در فیلم، "زورگیر در جامعه نداریم همه جمع شده اند" و ... پس نباید از اینها سخن گفت. "بدآموزی دارد و قبح آن در جامعه می ریزد". به زعم اینان، انعکاس این فجایع جز سیاه نمایی و دادن سوژه دست خارجیان نیست و در نتیجه هر کسی و به هر شکلی به موضوع ورود کند، به دلیل افشاگری، متهم به جاسوسی برای بیگانه میشود و روزنامه اش در معرض توقیف قرار می گیرد.

این یک واقعیت است که در ارتباط با مسائل و مشکلات اجتماع، برخی از بیخ و بن، منکر آن میشوند و برخی دیگر از روی مصلحت و عافیت طلبی، خود را به خواب می زنند. در این میان آنچه خود را عیان می سازد، اتفاقاتی است که در زیر پوست شهر جریان دارد و در عصر ارتباطات مردم از آن با خبر میشوند.

"لانتوری" از نقطه درستی شروع به روایت داستان و شکل گیری تیم یا گروه لانتوری می کند. "جامعه امید می خواهد". "اگر اعتراض مدنی شکل نگیرد، شکل اعتراضات عوض میشود". "نباید حال جامعه را گرفت". لانتوری یعنی زالو، یعنی لاشخور، یعنی پست بی وجدان. حال این پستی از کجا می آید؟

فیلم، فقر طبقاتی را عامل این پستی و رذالت معرفی می کند، در "لانتوری" هر کسی اعم از خلافکار و فرزند یک فرد معروف و ... این حق را به خود می دهد که به پولهای بادآورده و زندگی مرفه برسد. هدف وسیله را توجیه می کند، این یکی با چاقو و قمه و زورگیری و آن یکی با اختلاس، و هر کدام نیز دلایل خود را دارند.

پاشا زورگیر: "این همه ملت گشنه اند، چرا او پورشه 2 میلیاردی سوار میشود" و چرا من پورشه نداشته باشم؟

سعید فرزند مقام اختلاس کار: "من و پدرم هر دو سرباز این کشوریم، پدر من عرضه اش را داشته که اختلاس کرده است! اگر ما اختلاس نکنیم، کس دیگری خواهد کرد، پس چه فرقی می کند!

در اینجا اردشیر رستمی، جمع بندی خود از این موضوع را اعلام می کند و می گوید: "اگر در جامعه تبعیض نباشد، کسی دزدی نمی کند".

"لانتوری" می خواهد این موضوع را عیان سازد که، این چه جامعه ای است که به خود حق می دهد، اولا خود را صاحب حق بداند، بعد در مقام قضاوت بنشیند، بعد حکم صادر کند و در پایان این حکم را جاری نماید. پاشا (نوید محمدزاده) قبل از اسیدپاشی همه این نقشها را یک جا بازی کرد! اگر چه قبل از آن نیز در توجیه شرارتهای خود، همه ثروتمندان و فرزندان آنها را، دزد، رانت خوار و حرامزاده خوانده بود.

درمیشیان از اینجا به بعد چهره عریان خشونت را به نمایش می گذارد. نمایشی به شدت تکان دهنده و تاثیرگذار بر ذهن تماشاچی، تا وی را آماده سکانسهای پایانی نماید. او خفت گیران را نشان می دهد که در راستای همان ذهنیت منفی شکل گرفته، به صغیر و کبیر رحم نمی کنند و از هیچ جنایتی فروگذار نیستند. و از همین جا است که شخصیت اصلی فیلم مریم (مریم پالیزبان) وارد ماجرا میشود.

مریم تجسمی از دختران جوان امروز ایرانی است که با بلندپروازیهای خاص خود، به اشتباهاتی تن در می دهند که بعضا حتی به قیمت جانشان تمام میشود. او علیرغم اینکه پاشا را یک فرد روانی متوهم می داند، در نهایت به قول خود با دلسوزی به او، بدون اطلاع از اینکه پاشا چه جانی خطرناکی است، فریب او را می خورد و سرنوشت محتومی را برای خود رقم می زند که نمونه آنرا در جامعه زیاد داشته ایم.

درمیشیان ابائی از نمایش صحنه های بسیار رقت انگیز و چندش آور صورت اسیدپاشی شده مریم ندارد. صحنه هایی که با نمایش هر پلان آن، چشمها در سالن سینما به زمین دوخته میشود و تماشاچیان که تمایلی به دیدن این صحنه ها ندارند، غرق در تفکر میشوند. فیلم پر است از صحنه های آموزنده برای دختران دبیرستانی و دانشگاهی تا با مشاهده آن، شناخت بهتری از محیط پیرامونی پیدا کنند تا خود را کمتر در معرض خطر قرار دهند.

در پایان فیلم درمیشیان با نمایش صحنه های به شدت دردناک قصاص عضو و تخلیه چشم پاشا، سعی داشت تا نوع برخورد و قضاوت تماشاچیان فیلم با این موضوع را محک بزند، اما اجبار وی به لزوم پایان بخشیدن به فیلم با بخشش پاشا (بر خلاف تماشاچیان که به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و خواستار قصاص بودند)، فیلم را در جهت خلاف میل خود به پایان می رساند.

نکته ای که در این رابطه مطرح است اینکه، در یک روند طبیعی، تماشاچیان فیلم به عنوان الگوی کوچکی از جامعه، باید به جای قصاص، خواهان بخشش پاشا میشدند، اینکه چرا عکس این قضیه رخ می دهد و همزمان با بخشش پاشا از سوی مریم، صدایی از آنان بلند نمیشود؛ نکته ای است که در بطن خود واقعیات نهفته دارد، این خود تحلیل مستقلی را می طلبد که در آینده بدان پرداخته خواهد شد. اما اجمالا می توان گفت: خشم انباشته در جامعه از اتفاقات ناگوار و نوع برخوردی که با این قبیل از موضوعات وجود دارد، یکی از علل آن بوده است.

بر خلاف نظر دلواپس فیلم که آنرا سیاه نمایی و برای مقاصد خاص معرفی می کند باید گفت: "لانتوری" فیلمی عبرت انگیز و در جهت روشنگری پیرامون حکم اسلامی قصاص است که در فیلم به صراحت گفته میشود، این حکم "نه وحشیانه و نه غیر انسانی"، بلکه برای تنبیه مجرم در راستای امنیت جامعه است.

درمیشیان نشان داد که سینما را می شناسد و به ذات هنر احترام می گذارد. "لانتوری" یک واقعیت است. "لانتوری" یک فرصت است تا خودمان و پیرامون خودمان را بشناسیم و در جهت حل مشکلات آن تلاش کنیم، خدا کند فیلم برای اکران عمومی دچار مشکل نشود.

این فیلم چنانچه بخواهد در اکران عمومی موفق باشد، باید از صحنه های رقت انگیز تا حدود زیادی بکاهد، در غیر این صورت کسی دست زن و بچه خود را نمی گیرد تا برای دیدن این صحنه ها به سینما برود.

فیلم گفتنی زیاد دارد که همه آنها را به زمان اکران آن باقی می گذاریم.

توضیح: نکات داخل گیومه از دیالوگهای فیلم گرفته شده است.


نقدهای دیگر
؟


تاریخ آخرین ویرایش صفحه: 23 شهریور 1399, 19:56
- ویرایشگر: Adel.J

دسته بندی:  آرشیو نقد