نقد آتیش بازی (1392)

فیلم آتیش بازی

صفحه فیلم آتیش بازی (1392)

عنوان: تکرار با ریتم مناسب!
منبع: سایت بانی فیلم
تاریخ انتشار: 13 تیر 1394 ش ساعت 10:24


"آتیش بازی" دومین ساخته بلند سینمایی بهمن گودرزی پس از فیلم "شیش و بش" است که حدودا سه سال پیش اکران شد و علیرغم ضعفهای شدیدش با استقبال نسبی مخاطبان در گیشه روبرو شد.

"آتیش بازی" هم به مثابه فیلم قبلی کارگردانش فیلمی پر جنب و جوش و اصطلاحا تعقیب و گریزی است که در آن مایه هایی از طنز نیز دیده میشود. فیلم از گره هایی تو در تو تشکیل شده است و دو شخصیت اصلی آن، کیا (امین حیایی) و مارال (الناز شاکردوست) مدام به هم نارو می زنند و با رو دست زدن به یکدیگر سعی در پیشبرد اهدافشان دارند. آنچه در مورد چنین فیلمهایی بدیهی است آخر و عاقبت داستان است، طبیعتا پیداست که دو شخص خلافکار که برای دستیابی به امری غیر اخلاقی (در واقع دزدی و کلاهبرداری) مدام همدیگر را گول می زنند و کشمکش میان آن دو بر سر مسئله ای غیر موجه است در پایان به دست قانون خواهند افتاد و کل کشمکشها و تعقیب و گریزها تلویحا به منظور ایجاد کشش در فیلم و ضرباهنگ بخشیدن به آن است. ایده کلی فیلم کاملا تکراری است و نمونه های مشابه این فیلم در ژانرهای گوناگون ساخته شده اند.

کشمکشی دونفره میان زن و شوهری که "آقا و خانم اسمیت" وار در تلاش برای سرکوب دیگری هستند و در عین حال تنفر گزنده و عمیقی میانشان دیده نمیشود و حتی ته مایه هایی از علاقه نیز بینشان وجود دارد. بهره گیری از ایده های تکراری در سینما امر عجیب و غلطی نیست و چنین اتفاقی بارها در سینمای ایران و جهان رخ داده است، اما آنچه مهم است نحوه پرداخت و سر و شکل بخشیدن به چنین سوژه ای است. در بسیاری از نمونه های موفق نیز طرح اولیه آنچنان عجیب و مشعشعانه نیست. مثلا فیلمهای متعددی در سینمای ایران به مقوله خیانت پرداخته اند، همچون "بانو"، "چهارشنبه سوری" و "برف روی کاجها" اما نحوه شکل گیری داستان در هر یک از آنها و پرداخت خلاقانه به این طرحهای خام موجب ساخت فیلمهایی خوش ساخت و قابل قبول شده است. فکر اولیه و خط اصلی "آتیش بازی" نیز، چه در سینمای ایران و چه در سینمای جهان بارها تکرار شده است، فیلم از جلوه های تصویری به خوبی بهره می گیرد و تدوین خوب آن با اسلوبهای ژانری اش همخوانی دارد و در عین حال به فیلم، ریتم می بخشد. اما آنچه به ناگاه "آتیش بازی" را به فیلمی معمولی تبدیل می کند نقصانها و اشتباهات فیلمنامه ای آن است. بسیاری از عناصر درام، ساده انگارانه هستند و نقشه ها و موانع آنقدر که باید عمیق و جدی، طرحریزی نشده اند. قطعا فیلمنامه نویس به سبب لحن شوخ و شنگ فیلم از کنار بسیاری از این موانع به راحتی گذشته و آنقدر که باید مته به خشخاش نگذاشته در حالی که فیلم لطمه اصلی خود را از همین بخشها می خورد. این ساده انگاری در شخصیت پردازی کار نیز به چشم می آید مثلا مارال و کیا هر دو آدمهایی به شدت زرنگ و منفعت طلب هستند و ذهنشان در کار خلاف خوب کار می کند، اما آنها در بسیاری از موارد به شدت ابلهانه و به دور از درایت رفتار می کنند و کنشها و واکنشهایشان یکدست و همخوان از آب در نیامده است.

بسیاری از شخصیتهای فیلم همچون سحر (سحر قریشی) نیز در نیمه راه رها میشوند و به نظر می رسد فیلمنامه نویس تلاشی برای سرانجام بخشیدن به سرنوشت آنها در راستای خط اصلی داستان نکرده است.

البته نباید از یاد برد که برخی از کاستیهای فیلمنامه نیز به ضعف عمومی ژانر معمایی پلیسی در سینمای ایران باز می گردد که حتی در قویترین و کاملترین فیلمهای این ژانر نیز این بخشها به لحاظ اجرایی با ضعف و عیب روبرو هستند.

محوریت اصلی فیلمهایی مثل "پسر آدم، دختر حوا" یا "آتش بس" نیز کشمکش میان زن و مرد و تلاش هر یک برای برتر جلوه دادن خود و غلبه بر دیگری است. اما به سبب آن که آنها در حوزه ژانر کمدی جای می گیرند و بعد روانشناسانه شان بر بعد اکشن و معمایی می چربد، در نتیجه این کارها پس از ساخت؛ فیلمهای موفقتری نسبت به مواردی همچون "آتیش بازی" از آب در می آیند.

فیلمنامه نویس تلاش کرده است تا برای لو رفتن نقشه های کاراکترها سریعا دلایل منطقی بچیند و این دلایل عموما از زبان کاراکتر و با به تصویر کشیدن فلاش بک، به تصویر در می آیند در صورتی که اگر این بخشها پیچیده تر طراحی میشدند نیازی به این میزان از تشریفات و توضیحات برای توجیهشان احساس نمیشد و فیلم به خودی خود پیامش را می رساند.

بازیهای فیلم درخشان نیستند، اما یک خوبی دارند و آن هماهنگی شان با یکدیگر است. ریتم بازیها همخوان با ریتم فیلم است و جنب و جوش فیلم در بازیها و حرکات بازیگران نیز متجلی شده است. نقش کیا برای امین حیایی تا حدودی تکراری است و مخاطب بارها او را در چنین نقشهایی دیده، الناز شاکردوست هم نقش متفاوتی را بازی نمی کند و بازیش سر و گردنی از بازی امین حیایی پایینتر است.

"آتیش بازی" نسبت به فیلم قبلی بهمن گودرزی فیلم بهتری است، اما نمی توان از آن به عنوان فیلمی قابل قبول و بی عیب و نقص نام برد. فیلمنامه آسیبهای بسیاری را بر فیلم وارد کرده است و تکراری بودن فکر اولیه آن و خامی و عدم تکامل در پرداخت، فیلم را به اثری تکراری در سینمای ایران مبدل کرده است که طبعا نام آن در میان فیلمهای خوب اکران این روزها چون "نهنگ عنبر"، "قصه ها" و "در دنیای تو ساعت چند است؟" گم خواهد شد.


نقدهای دیگر
؟


تاریخ آخرین ویرایش صفحه: 13 مرداد 1399, 11:29
- ویرایشگر: Adel.J

دسته بندی:  آرشیو نقد