نقد کفشهایم کو؟ (1394) (1)

فیلم کفشهایم کو؟

صفحه فیلم کفشهایم کو؟ (1394)

نویسنده: محمود نامی
منبع: سایت سلام سینما
عنوان: یک آلزایمری ترانه خوان


"دستهایی که رضا کیانیان را در فیلم لمس میکنند، دستهای همسر او است" نگارش و اعلام این جمله قبل از شروع تیتراژ فیلم "کفشهایم کو؟" به اندازه ای اهمیت داشت که باید گفت: پایان فیلم را برای تماشاچی، در همان شروع آن رقم زد. این جمله قبل از اینکه خود را با ماهیت و چگونگی فیلم مرتبط نماید، ذهن تماشاچیان را از فضای فیلم، به موضوع ازدواج کیانیان با بهاره کیان افشار که بسیاری از آن اطلاع نداشتند، معطوف نمود و تا آخر فیلم آنها را رها نکرد. کیانیان (حبیب) و همسر وی بهاره کیان افشار (بهاره) شاید راضی به اینکار نبودند، اما محدودیتهای سینمای ایران، اجازه هرگونه تماس میان زن و مرد را در این سینما از کارگردان (کیومرث پوراحمد) سلب کرده است و در نتیجه این موضوع، وی (پوراحمد) را بر سر یک دوراهی بزرگ قرار داد، جمله فوق یا باید در ابتدای فیلم مطرح میشد، که در این صورت اتفاق فوق رخ می داد و یا باید آنرا به پایان فیلم واگذار می نمود که در این صورت نیز ذهن تماشاچی در طول فیلم به سمت توجه به یک بدعت شکنی جسورانه کشیده میشد و این امر ذهن او را تا آخر فیلم مشغول می نمود. راه سومی نیز وجود نداشت، چرا که با عدم اعلام موضوع، فیلم مشکل ممیزی پیدا میکرد و از اکران آن جلوگیری به عمل می آمد. لذا نتیجه ای که از این امر عاید میشود، اینکه پوراحمد از همان ابتدا، دست به یک انتخاب و کار نادرست زده و فیلم را تحت الشعاع آن قرار داده است.

اصغر فرهادی در فیلم اسکاری "جدایی نادر از سیمین"، برای اینکه با چنین مشکلی روبرو نشود، پرستاری از پدر آلزایمری پیمان معادی را به خود او واگذار نمود، تا معادی او را به شیوه خود تر و خشک نماید و می بینیم که با این کار، نه تنها فیلم خود را در داخل با مشکل ممیزی روبرو نساخت، بلکه در خارج نیز به عنوان یک عمل انسان دوستانه آنرا بیشتر مورد توجه و عنایت قرار داد.

پوراحمد در فیلم "کفشهایم کو؟" تلاش زیادی به عمل می آورد تا با استفاده از موضوع آلزایمر، اگر هم راه فرهادی را نمی رود، حداقل یک درام خانوادگی توام با چاشنی عشق و محبت پدر و فرزند به یکدیگر به وجود آورد، اما علیرغم بازی تقریبا قابل قبول کیانیان، به دلیل ساختار ضعیف فیلمنامه و امکان مانور محدود حول موضوع فیلم، موفق به اینکار نمیشود و در نتیجه "کفشهایم کو؟" به فیلمی کش دار تبدیل شده و در نهایت به دلیل مشکل ارتباط با تماشاچی، به یک فیلم معمولی تبدیل میشود.

پوراحمد ضمن ساخت فیلمی با موضوع آلزایمر، در حالی که هنوز موفقیت فیلم "جدایی نادر از سیمین"، تیتر رسانه ها است، ریسک بزرگی کرده است. این شاید ناشی از فقر فیلمنامه خوب در سینمای ایران و یا نوعی بلندپروازی برای قدم گذاشتن در مسیری بوده است که به موفقیت ختم شده، اما با شناختی که از پوراحمد وجود دارد، وی اهل ریسک نبوده و شاید علت همان نکته اول باشد که در هر صورت، پوراحمد اشتباه کرده، و به اشتباه خود در زمان اکران عمومی فیلم بیشتر پی خواهد برد.

پوراحمد در پرداخت مشکل یک آلزایمری نیز دچار اشتباهات عمده بوده است. این چه نوع آلزایمری است که فرد آلزایمری اسم زن و دخترش را فراموش نکرده؟ از رفتن آنها به خارج دقیقا اطلاع دارد؟ شناسنامه را در حالی که کسی نمی تواند، آنرا پیدا کند؛ پیدا میکند. ساز میزند، ترانه های بلند می خواند، ریشش را خودش میزند، خودش استحمام میکند و ...

همه اینها به جای خود، تماشاچی تا آخر منتظر می ماند تا با آمدن همسر وی پریناز (رویا نونهالی) از خارج و تلاش او برای بازگرداندن حافظه حبیب، وی در نهایت دختر خود را بشناسد و او را (بدون ترس از ممیزی) در آغوش بکشد. اما این اتفاق تا آخر رخ نمیدهد و پوراحمد تماشاچی را در حالی که پریناز همچنان موعظه میکند!، ناراضی از سالن سینما به خانه می فرستد. شاید بهترین تعبیری که به این اتفاق بتوان داد، "درام نیمه تمام" باشد.

فیلمبرداری در یک فضای بسته با نورپردازی غیر معمول، بازی معمولی بهاره و بیتا [مینا وحید]، بازی به شدت مصنوعی و ضعیف مجید مظفری، ضعف فیلمنامه، موسیقی نه چندان دلچسب و ... همه و همه دست به دست هم داده اند تا فیلمی متوسط تولید و ارائه شود.

از کیومرث پوراحمد بعید بود که چنین فیلم ضعیفی را بسازد، اما چه میشود کرد که خطا و اشتباه نیز جزئی از زندگی ما انسانها است و پوراحمد نیز از این قاعده مستثنی نیست.


تاریخ آخرین ویرایش صفحه: 9 اسفند 1398, 18:16
- ویرایشگر: Adel.J

دسته بندی:  آرشیو نقد