نقد مسخره باز (1397)

مسخره باز

صفحه فیلم مسخره باز (1397)

عنوان: پنکه لرزان
نویسنده: محمود نامی
منبع: سایت سلام سینما
تاریخ انتشار: ؟


به دلیل مشغله زیاد، مدتها بود که فرصت حضور در سینما را پیدا نمی کردم، دوست عزیزی تماس گرفت و گفت: به دیدن فیلم مسخره باز رفته و چون غالب تماشاگران، چیزی از موضوع فیلم سر در نیاورده است، ضمن اینکه نقدهای زیادی نیز حول فیلم خوانده و از آنها نیز چیزی عایدش نشده. نویسندگان این نقدها، همان راهی را رفته اند که تماشاچیان عادی رفته اند؟! خواهش کرد با احتمال سیاسی بودن، فیلم را دیده و نقدی بر آن بنویسم. نقد مفصلی بر فیلم نوشته شد، اما قبل از انتشار، به دلیل برخی ملاحظات خاص، تغییرات ماهوی و عمده در آن نوشتار به وجود آمد که اگر چه باب طبع نگارنده نبود، اما ضرورت امر، ذره ای از لزوم قلم زدن محافظه کارانه نسبت به این فیلم را نکاست، لذا متن حاضر به صورت خلاصه و با کلی تغییر، در قالب اشارات مفهومی، مجددا به رشته تحریر درآمد که تقدیم میشود. همایون و علی عزیز، قطعا متوجه اشارات نقد و همچنین علل نپرداختن صریح به موضوعات مطروحه در فیلم خواهند بود.

در ایران حتما نباید استاد بهرام بیضایی باشی تا همچون مسافران، بتوانی با زبان اشاره و استعاره، ضمن خروج از فضای تئاتر، در قالب آرایشگاهی با حضور کاراکترهای شناخته شده؟! و قرار گرفتن در موقعیتهای خاص کلامی و بصری، فیلمی سینمایی در تمثیل از اتفاقات یک مکان (فرض کنید یک کشور) بسازی و تا این حد موفق بشوی، فیلمی که با درک حقیقت ماجرای آن، با هر بار تماشا می توان به نکات جدیدی دست یافت. در این میان افسوس به حال قشر به اصطلاح روشنفکر جامعه، که از موضوع فیلم سر درنیاورده، حول آن قلم فرسایی کرده است، همانها که همچون اجتماع خفته و جماعت چرت زده، در خواب فرو رفته اند و با هیچ تلنگری بیدار شدنی نیستند. عوام که جای خود دارند؟!

برخی ها گفته اند، این فیلم یک تله تئاتر بوده و غنی زاده با آن، فضای تئاتر را به سینما آورده است. آنها اگر از داستان فیلم سر در آورده بودند، الزام سناریو برای اجرا در یک فضای بسته را درک می کردند. سلمانی یا آرایشگاه در این فیلم، تمثیل همان مکان خاص است و کاظم آقا صاحب آن مکان؟! پس اتفاقاتی که در فیلم رخ می دهد، باید در چنین فضای بسته ای دنبال شود، اتفاقاتی که هر کدام از آنها مربوط به موقعیت مکانی و زمانی خاص آن فضا هستند.

مسخره باز را باید فیلم نمادها نامید؟! تنها با شناخت این نمادهاست که می توان پازل فیلم را تکمیل و ضمن اطلاع از داستان، ره به بیراهه نبرد.

یک مشکل عمده در سینمای ایران، ضعف در سناریو نویسی است. غنی زاده، سناریوی این فیلم را چنان با دقت و وسواس نوشته، دیالوگها را بر اساس روند کلی داستان تنظیم نموده و ارجاعات تاریخی و سینمایی را به شکلی هنرمندانه به آن اضافه کرده است که در سالهای اخیر، کمتر نمونه مشابهی از این دست را، جز در کارهای اساتید بزرگی چون بهرام بیضایی و ... شاهد بوده ایم.

کل داستان فیلم در فضای یک آرایشگاه (همان مکان خاص) که در وسط آن یک حلقه چاه؟! وجود دارد، رخ می دهد. (دانش می گوید: چاه های این شهر همه به دریا راه دارند؟!) علی نصیریان (کاظم آقا) صاحب آرایشگاه با 70 سال افتخار عضویت در اتحادیه، فردی به شدت مخالف جنس مونث بوده و معتقد است که سلمانی اش، محل آرایش (اصلاح) نیست، او با دستانی لرزان، عمدا سبیل مردان را می زند تا آنها را از هیبت و نشان مردانگی بیاندازد. کاظم آقا دو شاگرد دارد، صابر ابر (دانش) و بابک حمیدیان (شاهپور). دانش که به اصطلاح و بنا به ضرورت فیلم، عشق بازیگری دارد، در دخمه ای (مخفیگاه)؟! در مغازه و در حالی که تصویری از هما؟! (مجازی) بر روی دیوار چسبانده، مرتب در حال تمرین نقش بر اساس آرزوهای بزرگ است؟! او از کار خود در سلمانی؟! (جاروکشی و شستن سرهای کثیف مشتریان) به شدت ناراضی است، کله ها (اذهان مغشوش و مسخ شده مراجعین) که وی هر چقدر تلاش می کند تا آنها را به قول خود، مثل یک لیوان پاک و شفاف کند، موفق نمیشود. شاهپور که بازمانده یک کودتای نظامی است، در دوران حبس شکنجه دیده و برخلاف دانش در حال و هوای دیگری به سر می برد، او نمونه ای از افراد تیزبین جامعه است که (از یک تار مو در کنسرو گرفته، تا سیاست، اقتصاد، فرهنگ و مسائل اجتماعی را تعقیب می کنند) شجاعت دارند ولی در عین حال به صورت آرام و در حاشیه حرکت می کنند.

در مغازه پنکه ای آویزان از سقف، در حال چرخش؛ مرتب دیده میشود، پنکه ای که نماد تداوم قدرت است، از پنکه یک پلاک ماهی از جنس فلز آویزان است که همچون طعمه عمل کرده و با هجوم گاه بیگاه مرغان دریایی؟!، آنها را از خود پنکه منحرف و کارشان را یکسره می سازد، آقا کاظم می گوید: زنی کولی؟! آن ماهی را به پنکه آویزان کرده است؛ و می افزاید: عوض کردن جای آن نحسی می آورد؟! در واقع قدرتی فراتر از این دایره، ضمن حفظ قدرت، همچنین با نهی تغییر محل ماهی، سعی در تداوم حرکت پنکه دارد؟! دانش که صاحب سری پر شور است، می گوید: این پرنده بالاخره روزی پنکه؟! را خواهد انداخت؟! او به این نیز بسنده نمی کند و در حالی که در طول فیلم چندین بار سعی کرده بود تا با دسته جارو، مانع حرکت پنکه شود؟!، در آخر فیلم، با صراحت ماهیت خود را آشکار ساخته و می گوید: من یک هنرپیشه نیستم؟! من یک مرغ دریایی ام؟! (تعبیری محافظه کارانه از یک کاراکتر ویژه)

سلمانی به صورت مرتب، شاهد حضور گدایانی است که با لباسهای مندرس به آنجا مراجعه می کنند، زنان تمثیلی از قشری ضعیف و درمانده هستند که نه حق آرایش دارند و نه حق حضور در آن مکان؟! دانش، به عنوان نماینده نسلی با آرزوهای خفته، نا امید از اصلاح اذهان و در حالی که سر به عصیان بر داشته، ناخواسته تبدیل به یک قاتل بالفطره میشود، او زنان گدا را طعمه عصبانیت، بلندپروازی و کسب درآمد برای خود کرده، با تراشیدن موی زنان و کشتن و انداختن آنان به داخل چاه، فضایی از رعب و وحشت را در شهر به وجود می آورد.

قتلهای زنجیره ای زنان که باعث به هم خوردن آرامش شهر شده است، زمینه حضور مفتش کیانی (رضا کیانیان) را در مغازه فراهم می آورد. او که کار خود را با دقت و وسواس زیاد آغاز کرده، با شک بردن به شاهپور، از یک موضع بالا، در مقام بازجو، وکیل و قاضی ظاهر و جواز مغازه؟! آقا کاظم را باطل می کند، در این میان، قاتل اصلی (دانش)، که متوجه پی بردن مفتش به موضوع شده، فراری میشود.

شاهپور به عنوان کسی که حواسش به همه چیز است، قبلا از زلزله ای نام برده بود که قریب الوقوع خواهد بود، او که اعتقاد دارد نفرت (تعبیر جامعه شناسانه به غایت زیبا)، آدمها را به هم نزدیک می کند، اکنون وقوع زلزله؟! را قطعی می داند و می افزاید: به دنبال زلزله، سونامی رخ داده و همه چیز را با خود خواهد برد. شاهپور که زلزله را معجزه ای برای پایان بهتر می داند، معتقد است در سایه آن، اتفاقات مهمی برای خروج از کلیشه ها رخ خواهد داد؟! او قبلا تصویری از یک گردهمایی سیاسی را در مغازه سلمانی آویزان کرده بود که با ورود مفتش به مغازه، عکس را به سمت دیوار بر می گرداند.

سکانسهای پایانی فیلم با پیدا شدن پلاک ماهی آویزان از پنکه در دستان یکی از زنان قربانی آغاز میشود، با کنده شدن پلاک، پنکه شروع به لرزه می کند، پنکه دیگر حرکت ثابت اولیه را ندارد، در واقع زلزله ای که از آن نام برده میشد، در حال رخ دادن بود، همه چیز به هم ریخته است، مفتش (شخصیت تمثیلی) که با خوردن قرص جوانی هیچگاه پیر نمیشود، در شرایط مشابه سکانسی ماندگار از فیلم پاپیون، شاهپور و دانش را به بازجویی می کشد و می گوید: همه شما یکی یکی خواهید مرد. اما دانش بر خلاف نظر مفتش، بعد از بیرون آمدن از زندان، در حالی که دیگر هنرپیشه؟! کاملا ماهری شده است، ضمن گرفتن تیپ لئون و با گفتن اینکه سکانس درگیری در فیلم مذکور را دوست دارد، همراه با هما (پرنده افسانه ای نزد ایرانیان)، که با هواپیما از آسمان فرود می آید؟!، (این نقش را هدیه تهرانی بر عهده دارد) سلمانی؟! را به خاک و خون می کشند.

دانش نماینده نسلی است که در حال بازی کردن نقش، بر اساس آرزو و آمال خود هستند، نسلی که در راه هدف خود همه کار می کنند، ولی در عین حال کوچکترین اثری از خود باقی نمی گذارند؟! بدتر از دانش، کودکی است که می خواهد دانش او را از دست آقای گودا؟! نجات دهد؟ کودک با نمایش گریه ای مصنوعی، نشان می دهد یک هنرپیشه واقعی است. اینها هنرپیشگان؟! صحنه اجتماع آینده هستند. دوستی می گفت: گاهی اوقات دولتها فکر می کنند که افکار عمومی را فریب می دهند، در حالی که نمی دانند این مردم هستند که جلوتر از آنها حرکت می کنند، و هیچ رد و نشانه ای هم از خود باقی نمی گذارند؟!

غنی زاده سکانسهای پایانی را با شتاب و در عین حال با صراحت کلام بیشتری دنبال می کند، زلزله رخ داده، دهان چاه باز شده و حالا وقت بلعیدن پنکه؟! و تمامی آنانی است که در مغازه حضور داشتند ولی از آرایش (اصلاح) غافل بوده اند. چاه یکی پس از دیگری همه آنها را می بلعد، مفتش نیز که در تحکیم قدرت ضعیف عمل کرده بود با اصابت پنکه در حال سقوط به سر، می میرد و در قعر چاه فرو می رود. غنی زاده در اینجا باز صراحت و جسارت بیشتری به خرج می دهد و مبنای اشارات و استعاره های موجود در فیلم را با عاریت گرفتن از دیالوگی در سریال هزار دستان، به شکل کاملا مستقیم عرضه می کند. (خائنین به ملت باید ...)

همایون غنی زاده به مدد علی مصفا اثری را خلق کرده که با یک بار دیده شدن، تمامی ابعاد آن برای هر کسی قابل درک نیست، آنها موارد بیشماری از اشارات و استعارات را در فیلم خود گنجانده اند که همان گونه که گفته شد ضرورتی به موشکافی تمامی آنها دیده نمیشود، ضمن اینکه نقد موشکافانه چنین اثری می تواند به اندازه نگارش یک کتاب مطول کار ببرد. غنی زاده در نشست خبری فیلم در جشنواره فیلم فجر، مختصات فیلم خود را به وضوح آشکار ساخته بود، اما کسی قادر به درک آن مفاهیم نشده بود؟!

غنی زاده: فیلم (مسخره باز) سمبلیک است، مکان، آرایشگاه، کنار دریا، پشت پنکه، کشور یا چاه دارد.

این فیلم در بستر رئالیسم تاریخی حرکت می کند، ولی به دلیل برخی الزامات، سوررئالیستی می نمایاند، غنی زاده در فیلمی که مقتضای ساخت آن، یک فضای تمثیلی بسته بود، به خوبی توانسته است از هنر خود در تئاتر بهره گرفته و با تمهیداتی که به کار می برد، مانع خستگی مخاطب و رها کردن داستان پیچیده فیلم که برایشان غیر قابل درک نیز بود، گردد.

همچنین باید گفت: ارجاعات سینمایی و سه ترانه زیبای پخش شده در این فیلم، در راستای تقویت و باور داستان، قابل تقدیر بوده اند، همچنین بازی بازیگران و علی الخصوص استاد نصیریان.

این شانس من بود که بتوانم توی یک کار خلاقانه، نوآورانه و شکننده چارچوبهای معمول شرکت کنم. (استاد نصیریان هنگام دریافت جایزه در جشنواره فیلم فجر)


نقدهای دیگر
؟


تاریخ آخرین ویرایش صفحه: 16 مهر 1399, 12:34
- ویرایشگر: Adel.J

دسته بندی:  آرشیو نقد