نقد بارکد (1394)

فیلم بارکد

صفحه فیلم بارکد (1394)

عنوان: لورل و هاردی
نویسنده: محمود نامی
منبع: سایت سلام سینما
تاریخ انتشار: ؟


به فیلمی که یک روز بعد از تماشای آن، یادآوری برخی صحنه ها، همچنان خنده بر لب آورد، باید آفرین گفت، اگر چه این فیلم از دید داوران سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر پنهان بوده و نوع داوری آنان مقابل داوری مردم قرار گرفته باشد. این حکایت پنجمین فیلم بلند سینمایی مصطفی کیایی است. فیلمی که به احتمال بسیار زیاد گیشه را فتح خواهد کرد و بار دیگر و بدین گونه خود را به رخ داوران جشنواره فیلم فجر خواهد کشید.

فیلم کیایی برای نشاندن خنده بر لب تماشاچیانی که با توجه به شرایط و مشکلات متعدد دست به گریبان، نیازمند لحظاتی مفرح و شاد هستند، همه کار کرده است. جشنواره امسال پر بود از فیلمهای بی محتوا، شعاری و یکی دو فیلم جدی و معنی دار. سینمایی خسته کننده، برای مردمی که برای آن وقت گذاشته و بعضا ساعتها برای دیدن فیلمی به انتظار نشسته بودند. فیلم کیایی به تنهایی توانست، یخ این سینما را باز کند و همه را راضی به خانه بفرستد. در صندوق آرا مربوط به انتخاب بهترین فیلم از نظر تماشاچیان، به ندرت رای "اصلا نپسندیدم" برای این فیلم مشاهده میشد.

این داستان سینمای ما است. آنچه مردم دوست دارند، داوران آنرا دوست ندارند و آنچه داوران آنرا دوست دارند، مردم آنرا دوست ندارند! فیلم مصطفی کیایی نیز از این قاعده مستثنی نبوده است.

فیلم از همه نوع طنزی اعم از طنز موقعیت، طنز کلامی، طنز اجتماعی و ... استفاده نموده بود و در این میان، از کاراکترهایی بهره برده بود که همچون "لورل و هاردی" (خدا بیامرزدشان)، کمی تا قسمتی خود را هالو نشان دهند، تا موقعیت طنز بیشتری فراهم آید و محسن کیایی چه زیبا از پس چنین نقش (در عین ساده) سختی برآمده بود. محسن نه در این فیلم، بلکه حتی در فیلم "نقطه کور" نیز چنین نقشی را ایفا کرد که اگر او نبود، این دو فیلم معنی پیدا نمی کرد. همانند جشنواره ای که بدون حضور او در بخش نهایی معنی پیدا نمی کند. میلاد (محسن کیایی) با این فیلم نشان داد که قابلیت تبدیل شدن به یک هنرپیشه برجسته طنز را دارد و چه بسا در آینده، جانشین اساتید طنز سینمای ایران، چون اکبر عبدی عزیز که خداوند سلامتی و عمری طولانی نصیب او گرداند، خواهد شد.

بازیگران فیلم "بارکد" در عین اینکه نقشی را بازی می کنند که از نظر دست یازیدن به رفتارهای بچه گانه و ایجاد موقعیتهای ساده انگارانه چون زمین خوردن میلاد، تیراندازی به زانو و ... از سوی تماشاچی باید ساده لوحانه و غیر قابل باور تلقی شود، اما این خلاقیت و توان را از خود نشان می دهند که این ذهنیت را از آنان دور کرده و تماشاچی را وادار به پذیرش صحنه های طنز و لذت بردن از آن بکنند.

هنر یعنی این. هالو باشی، احمق باشی "شما دو تا قیافتون چرا عین احمقها است". اما تو را جدی بگیرند. جدی باشی، اما تو را احمق فرض کنند و در هر دو صورت مقبول بیفتی. در یک فیلم طنز، جای موقعیتها می تواند عوض شود، اما مهمتر این است که تماشاچی با آن چگونه برخورد می کند؟ فیلم آدم را یاد لورل و هاردی عزیز می اندازد که فیلمهای آنان بعد از ده ها سال، هنوز مورد استقبال، نسلها قرار می گیرند. مصطفی کیایی با این فیلم نشان داد که زبان طنز را نیز چون زبان اجتماع، خوب می شناسد، اما چه حیف که این زبان را برگزار کنندگان جشنواره فیلم فجر نمی شناسند و این خود طنز روزگار ما است که از همین الان ملت را به خنده واداشته است.

دیگر چگونه باید مردم را خنداند. دوستی می گفت: باید الکی خوش بود، خوشی که وجود ندارد، مصطفی کیایی این مفهوم را در قالب فیلمی مردم پسند و با همان ذهنیت ارائه می کند، لذا به وی باید از باب آوردن خنده بر لبان مردمی گرفتار تبریک گفت و کار او را در راه رضای خالق و مخلوق قدر نهاد.

برخی ایراد گرفته اند که فیلم هجو بوده، تکیه کلامهای جنسی داشته و اصولا یک کمدی ساختار شکن تلقی میشود. به این دلواپسان باید گفت: هر روز در محیطهای دوستانه، کاری، از طریق شبکه های اجتماعی و ... ده ها مطلب به مراتب بدتر و مفتضح بین افراد رد و بدل میشود. این اشکالی ندارد، اما حال که کارگردانی به حداقلی از تکیه کلام و ایجاد موقعیت طنز دست زده، فریادتان به هوا بلند میشود که وا عفتا؟ عفت را باید جاهای دیگری جستجو کرد؟ بیش از این وارد این موضوع نمیشویم. به قول حامد (بهرام رادان) "پشت هر آدمی یک داستانی است و پشت هر داستانی یک آدمی. پس بهتر است صبر داشته باشیم."

در صحنه ای از فیلم، جایی که حامد و میلاد از نازی (سحر دولتشاهی) جدا شده و در کنار دیوار ایستاده بودند، بروشور فیلم "مصائب شیرین" خودنمایی می کرد. فیلم مصطفی کیایی نیز به مفهومی "مصائب شیرین" بوده است. مصائبی که برای تماشاچی شیرین آمد و از آن لذت بردند.

حامد در صحنه ای از فیلم می گوید: "آدم بدون غذا، 20 روز زنده است، بدون آب 2 روز زنده است، بدون هوا 2 دقیقه زنده است، اما بدون امید زنده نیست" این واقعیتی انکار ناپذیر است که از آن باید به عنوان پیام فیلم یاد کرد. مصطفی کیایی در این فیلم بذر امید در جامعه ای می کارد که نا امیدی در آن موج می زند. مصطفی جان دمت گرم.

مطلب را با دیالوگی از فیلم به زبان حامد به پایان می رسانیم: "این شهر چه ها که نمی کند، آدمها را عوض می کند؟ با میلاد چه کرد؟ با من چه کرد؟ شاید قیافمون شبیه احمقها باشد، اما می دانیم که چه کسی به ما کلک می زند و چه کسی ما را دوست دارد".


نقدهای دیگر
؟


تاریخ آخرین ویرایش صفحه: 29 مرداد 1399, 18:52
- ویرایشگر: Adel.J

دسته بندی:  آرشیو نقد